تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2063

مساهمون:

ص٢٠٦٣
ندارند ، يا آن كه مردان ايشان را بكشى و زنان و اولاد ايشان را اسير نمايى و اموال ايشان را به غنيمت بردارى » . حاكم رأى آن خبيث را تحسين نمود و به پى علما و افاضل و اخبار ايشان فرستاد و ايشان را حاضر كرد ، و آن انار را به ايشان نمود و به ايشان خبر داد كه « اگر جواب شافى در اين باب نياوريد ، مردان شما را مىكشم و زنان و فرزندان شما را اسير مىكنم و مال شما را به غارت برمىدارم يا اين كه بايد جزيه بدهيد با ذلّت مانند كفّار ! » و چون ايشان اين امور را شنيدند متحيّر گرديدند و قادر بر جواب نبودند و روهاى ايشان متغيّر گرديد و بدن ايشان بلرزيد . پس بزرگان ايشان گفتند كه : « اى امير ! سه روز ما را مهلت ده ! شايد جوابى بياوريم كه تو از آن راضى باشى و اگر نياورديم بكن با ما آنچه كه مىخواهى » . پس تا سه روز ايشان را مهلت داد و ايشان با خوف و تحيّر از نزد او بيرون رفتند و در مجلسى جمع شدند و رأىهاى خود را جولان دادند تا آن كه ايشان بر آن متّفق شدند كه از صلحاى بحرين و زهّاد ايشان ده كس را اختيار نمايند ؛ پس چنين كردند ، آنگاه از ميان ده كس سه كس را اختيار كردند ، پس يكى از آن سه نفر را گفتند كه تو امشب بيرون رو به سوى صحرا و خدا را عبادت كن و استغاثه نما به امام زمان حضرت صاحب الأمر عليه السّلام كه او امام زمان ما است و حجّت خداوند عالم است بر ما شايد كه به تو خبر دهد راه چارهء بيرون رفتن از اين بليّهء عظيمه را . پس آن مرد بيرون رفت و در تمام شب خدا را از روى خضوع عبادت نمود و گريه و تضرّع كرد و خدا را خواند و استغاثه به حضرت صاحب الأمر - صلوات اللّه عليه - نمود تا صبح ، و چيزى نديد و به نزد ايشان آمد و ايشان را خبر داد . و در شب دوّم يكى ديگر را فرستادند و او مثل رفيق اوّل دعا و تضرّع نمود چيزى نديد پس قلق و جزع ايشان زياده شد . پس سيّمى را حاضر كردند و او مرد پرهيزكار بود و اسم او محمّد بن عيسى بود
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2063 | الشيخ عباس القمي