تعالى گويند . [ 1 ] و اين مقام را گنجايش شرح بيش از اين نيست . [ 2 ]
حكايت يازدهم : قصّهء انار و وزير ناصبى در بحرين
: و نيز در آن كتاب شريف ، فرموده كه : جماعتى از ثقات ذكر كردند كه مدّتى ولايت بحرين ، تحت حكم فرنگ بود و فرنگيان ، مردى از مسلمانان را والى بحرين كردند كه شايد به سبب حكومت مسلم آن ولايت معمورتر شود و اصلح باشد به حال آن بلاد . و آن حاكم از ناصبيان بود و وزيرى داشت كه در نصب و عداوت از آن حاكم شديدتر بود و پيوسته اظهار عداوت و دشمنى نسبت به اهل بحرين مىنمود ، به سبب دوستى كه اهل آن ولايت نسبت به اهل بيت رسالت عليهم السّلام داشتند . پس آن وزير لعين پيوسته حيلهها و مكرها مىكرد براى كشتن و ضرر رسانيدن اهل آن بلاد .
پس در يكى از روزها وزير خبيث داخل شد بر حاكم و انارى در دست داشت و به حاكم داد ، حاكم چون نظر كرد بر آن انار ديد بر آن نوشته : « لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، و ابو بكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه » . و چون حاكم نظر كرد ديد كه آن نوشته از اصل انار است و صناعت خلق نمىماند .
پس از آن امر متعجب شد و به وزير گفت كه : « اين علامتى است ظاهر و دليلى است قوى بر ابطال مذهب رافضه ، چه چيز است رأى تو در باب اهل بحرين ؟ » وزير گفت كه : « اينها جماعتىاند متعصّب ، انكار دليل و براهين مىنمايند و سزاوار است از براى تو كه ايشان را حاضر نمايى و اين انار را به ايشان بنمايى ، پس هرگاه قبول كنند و از مذهب خود برگردند ، از براى تو است ثواب جزيل و اگر از برگشتن ابا نمايند و در گمراهى خود باقى بمانند ، ايشان را مخيّر نما ميان يكى از سه چيز : يا جزيه بدهند با ذلّت ، يا جوابى از اين دليل بياورند ، و حال آن كه مفرّى
هامش
[ 1 ] سورهء نور ، آيهء 36 .
[ 2 ] سخنان محدث نورى رحمه اللّه در پايان حكايت بيست و هفتم نجم الثاقب است .