تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2059

مساهمون:

ص٢٠٥٩
حال ديده بود و امروز او را بر اين حال كه ذكر شد و اثر جراحات را در او نديد و دندان‌هاى ريختهء او را ديد كه برگشته ! پس حاكم لعين را از اين حال رعبى عظيم حاصل شد و او پيشتر از اين وقتى كه در مجلس خود مىنشست پشت خود را به جانب مقام حضرت عليه السّلام كه در حلّه بود مىكرد و پشت پليد خود را به جانب قبله و مقام آن جناب مىنمود ، بعد از اين قضيّه روى خود را به مقام آن جناب مىكرد و به اهل حلّه نيكى و مدارا مىنمود و بعد از آن چند وقتى درنگ نكرد كه مرد و آن معجزهء باهره به آن خبيث فايده نبخشيد . [ 1 ]

حكايت دهم : قصّهء آن مرد كاشى مريض است كه شفا يافته به بركت آن حضرت - سلام اللّه عليه -

: و نيز در بحار ذكر فرموده كه جماعتى از اهل نجف مرا خبر دادند كه مردى از اهل كاشان در نجف اشرف آمد و عازم حجّ بيت اللّه بود ، پس در نجف ، عليل شد به مرض شديدى تا آن كه پاهاى او خشك شده بود و قدرت بر رفتار نداشت رفقاى او ، او را در نجف ، در نزد يكى از صلحا گذاشته بودند كه آن صالح ، حجره‌اى در صحن مقدّس داشت و آن مرد صالح هر روز ، در را بر روى او مىبست و بيرون مىرفت به صحرا براى تماشا و از براى برچيدن درها . پس در يكى از روزها آن مريض به آن مرد صالح گفت كه : دلم تنگ شده و از اين مكان متوحّش شدم . مرا امروز با خود ببر بيرون و در جايى بينداز آنگاه به هر جانب كه خواهى برو . پس گفت كه آن مرد راضى شد . و مرا با خود بيرون برد و در بيرون ولايت ، مقامى بود كه آن را مقام حضرت قائم عليه السّلام مىگفتند در خارج نجف ، پس مرا در آنجا نشانيد و جامهء خود را در آنجا در حوضى كه بود ، شست و بر بالاى درختى كه در آنجا بود انداخت و به صحرا رفت و من تنها در آن مكان ماندم و فكر مىكردم
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 70 ؛ النجم الثاقب ، حكايت چهل و يكم .