شيعه در سخنان خود كه علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در يك شب سير نمود از مدينه تا مدائن و غسل داد سلمان را و در همان شب مراجعت نمود پس در جواب اين ابيات را انشاد فرمود :
أنكرت ليلة إذ سار الوصىّ الى * أرض المدائن لمّا نا طلبا
و غسّل الطّهر سلمانا و عاد الى * عرايض يثرب و الاصباح ما وجبا
و قلت : ذلك من قول الغلاة ، و ما * ذنب الغلاة اذا لم يوردوا كذبا ؟
فآصف قبل ردّ الطّرف من سبأ * بعرش بلقيس وافى يخرق الحجبا
فأنت فى آصف لم تغل فيه ، بلى * فى حيدر أنا غال انّ ذا عجبا
إن كان أحمد خير المرسلين فذا * خير الوصيّين ، اوكلّ الحديث هبا [ 1 ]
و مسجد جعفى از مساجد مباركهء معروفهء كوفه است و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آنجا چهار ركعت نماز گزارده و تسبيح زهرا عليها السّلام فرستاد و
هامش
[ 1 ] نك : الغدير ، ج 5 ، ص 15 ؛ مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 507 .
ترجمه تقريبى اشعار فوق ، اثر قريحه سرشار آقاى غلامرضا هادى :مرتضى تا مرگ سلمان را بيافت * از مدينه بر مداين بر شتافت
غسل وى برداد و تكفينش نمود * بعد از آن در خاك تدفينش نمود
زان سپس وى بىنورد كوه و دشت * از مدينه بر مداين بازگشت
اى خليفه اين سخن پندار نيست * غلّ و غشّى اندرين گفتار نيست
پس نخواندى تو به قرآن كريم * قصه از دور سليمان حكيم
از كنارش آصف بن برخيا * با شگفتى رفت بر ملك سبا
از سبا آورد تختش را به شام * پيش از آن كه صبح گردد تيره شام
پس چرا اين كرده مقبول و سزاست * مرتضا را كرده كارى نارواست
بر سليمان آصف بن برخيا * بوده است اندر شمار أوصيا
بر محمد انبياء را مهتريست * بر سليمان هم از او بالاتريست
از سليمان چون محمد برتر است * پس بر آصف مرتضى هم سرور است
پس اگر كذبى در آن گفتار نيست * داستان مرتضى پندار نيست
هر كسى شد مهرورز و نيك ديد * با تمامتها حقيقت را بديد« 1 »
( 1 ) - به نقل از كتاب وفادار باشيد .