تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2043

مساهمون:

ص٢٠٤٣
اينجا تا مشهد سه منزل است و از اين راه كه تو مىگويى منزل‌ها خواهد بود . راست بگو و گرنه تو را با اين شمشير مىكشم و شمشير خود را كشيد بر روى من ، در اين حال ، خربزه از زير عباى من نمايان شد ، گفت : « اين چيست ؟ » تفصيل را گفتم تمام حاضرين گفتند در اين صحرا ابدا خربزه نيست خصوص اين قسم كه تاكنون نديده‌ايم ، پس بعضى به بعضى ديگر رجوع كردند و به زبان خود گفتگوى زيادى كردند و گويا مطمئن شدند كه اين خرق عادت است ، پس آمدند و دست مرا بوسيدند و در صدر مجلس جاى دادند و مرا معزّز و محترم داشتند ، جامه‌هاى مرا براى تبرّك بردند ، جامه‌هاى پاكيزه برايم آوردند ، دو شب و دو روز مهماندارى كردند و در نهايت خوبى روز سيّم ده تومان به من دادند و سه نفر با من فرستادند و مرا به قافله رساندند . [ 1 ]

حكايت چهارم : قصّهء تشرّف سيّد عطوه حسنى است به لقاء شريف آن جناب عليه السّلام

: عالم فاضل المعيّ ، علىّ بن عيسى اربلى ، صاحب كشف الغمّه مىگويد : حكايت كرد از براى من سيّد باقى ابن عطوهء علوى حسنى كه : پدرم عطوه زيدى بود و او را مرضى بود كه اطبّاء از علاجش عاجز بودند و او ، از ما پسران آزرده بود و منكر بود ميل ما را به مذهب اماميّه و مكرّر مىگفت : « من تصديق شما را نمىكنم و به مذهب شما قايل نمىشوم تا صاحب شما مهدى عليه السّلام نيايد و مرا از اين مرض نجات ندهد » . اتّفاقا شبى در وقت نماز خفتن ما همه يك جا جمع بوديم كه فرياد پدر را شنيدم كه مىگويد : « بشتابيد » ، چون به تندى به نزدش رفتيم ، گفت : « بدويد و صاحب خود را دريابيد كه همين لحظه از پيش من بيرون رفت » . و ما هر چند دويديم كسى را نديديم و برگشته پرسيديم . كه : « چه بود ؟ » . گفت : شخصى به نزد من آمده گفت : « يا عطوه ! » .
هامش
[ 1 ] النجم الثاقب ، ص 327 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 250 ؛ جنة المأوى ، ص 249 - 252 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2043 | الشيخ عباس القمي