تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2044

مساهمون:

ص٢٠٤٤
من گفتم : « تو كيستى ؟ » . گفت : من صاحب پسران توام ، آمده‌ام كه تو را شفا دهم و بعد از آن دست دراز كرد و بر موضع الم من دست ماليد و چون به خود نگاه كردم اثرى از آن كوفت نديدم . و مدّت‌هاى مديد زنده بود با قوّت و توانايى زندگانى كرد و من از غير پسران از جمعى كثير اين قصّه را پرسيدم و همه به همين طريق بىزياده و كم نقل كردند . صاحب كتاب بعد از نقل اين حكايت و حكايت اسماعيل هرقلى كه گذشت ، مىگويد : امام عليه السّلام را مردمان در راه حجاز و غيره بسيار ديده‌اند كه يا راه را گم كرده بودند و يا درماندگى داشتند و آن حضرت ايشان را خلاصى داده و ايشان را به مطلب خود رسانيده ، و اگر خوف تطويل نمىبود ذكر مىكردم . [ 1 ]

حكايت پنجم : در ذكر دعاى عبرات است

: آية اللّه علّامهء حلّى رحمه اللّه در كتاب منهاج الصّلاح در شرح دعاى عبرات فرموده كه : « آن مروى است از جناب صادق ، جعفر بن محمد عليهما السّلام ، و از براى اين دعا از طرف سيّد سعيد ، رضى الدّين محمّد بن محمّد بن محمّد آوى - قدس اللّه روحه - حكايتى است معروفه ، و به خطّ بعضى از فضلاء در حاشيهء اين موضع از منهاج آن حكايت را چنين نقل كرده از موسى السّعيد ، فخر الدّين محمّد ، پسر شيخ اجلّ جمال الدّين ( يعنى علّامه ) كه او از والدش روايت نموده از جدّش شيخ فقيه ، سديد الدّين ، يوسف از سيّد رضى مذكور كه : او محبوس بود در نزد اميرى از امراى سلطان جرماغون ، مدّت طويلى در نهايت سختى و تنگى پس در خواب خود ديد خلف صالح منتظر را - صلوات اللّه عليه - پس گريست و گفت : اى مولاى من ! شفاعت كن در خلاص شدن من از اين گروه ظلمه » . پس حضرت فرمود : « بخوان دعاى عبرات را » .
هامش
[ 1 ] كشف الغمه ، ج 3 ، ص 300 ؛ النجم الثاقب ، ص 329 .