تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2040

مساهمون:

ص٢٠٤٠
پس فرمود به لهجهء اهل جبل : سيّد محمد ! چه مطلبى دارى كه امروز سى و هشت روز يا نه روز است كه قبل از طلوع آفتاب بيرون مىآيى و تا فلان مكان از دريا مىروى و عريضه‌اى در آب مىاندازى گمان مىكنى كه امامت از حاجت تو مطّلع نيست ؟ سيّد محمّد گفت : « من تعجّب كردم كه احدى بر شغل من مطّلع نبود ، خصوص اين مقدار از ايّام را و كسى مرا در كنار دريا نمىديد و كسى از اهل جبل عامل در اينجا نيست كه من او را نشناسم ، خصوص با چفيه و عقال كه در جبل عامل مرسوم نيست ، پس احتمال نعمت بزرگ و نيل مقصود و تشرّف به حضور غايب مستور ، امام عصر - أرواحنا له الفداء - را دادم . و چون در جبل عامل شنيده بودم كه دست مبارك آن حضرت چنان نرم است كه هيچ دستى چنان نيست با خود گفتم : مصافحه مىكنم ، اگر احساس اين مرحله را نمودم به لوازم تشرّف به حضور مبارك ، عمل نمايم ، به همان حالت دو دست خود را پيش بردم آن جناب نيز دو دست مبارك پيش آورد مصاحفه كردم نرمى و لطافت زيادى يافتم . يقين كردم به حصول نعمت عظمى و موهبت كبرى پس روى خود را گردانيدم و خواستم دست مباركش را ببوسم ، كسى را نديدم . » [ 1 ]

حكايت سيّم : قصّهء تشرّف سيّد محمّد جبل عاملى است به لقاء آن حضرت - سلام اللّه عليه -

: و نيز عالم صفى مبرور ، سيّد متّقى مذكور نقل كرد كه چون به مشهد مقدّس رضوى مشرّف شدم با فراوانى نعمت آنجا بر من تنگ مىگذشت ، صبح آن روز كه بنا بود زوّار از آنجا بيرون روند ، چون يك قرص نان كه بتوانم به آن ، خود را به ايشان برسانم نداشتم ، مرافقت نكردم ، زوّار رفتند . ظهر شد به حرم مطهّر مشرّف شدم ، پس از اداى فريضه ديدم اگر خود را به زوّار نرسانم قافلهء ديگر نيست و اگر به
هامش
[ 1 ] النجم الثاقب ، ص 325 ؛ بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 248 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2040 | الشيخ عباس القمي