خود كن » .
من گفتم : « حبّهاى را از اين ، قبول نمىتوانم كرد » .
گفت : « از كى مىترسى ؟ » .
گفت : از آن كه اين عمل او است زيرا كه او امر فرمود كه از ابو جعفر چيزى قبول مكن ، پس خليفه مكدّر شده بگريست .
و صاحب كشف الغمّه مىگويد كه : از اتّفاقات حسنه اين كه روزى من اين حكايت را از براى جمعى نقل مىكردم چون تمام شد دانستم كه يكى از آن جمع شمس الدّين محمّد پسر اسماعيل است و من او را نمىشناختم از اين اتّفاق تعجّب نموده گفتم : تو ران پدرت را در وقت زخم ديده بودى ؟
گفت : در آن وقت كوچك بودم ولى در حال صحّت ديده بودم و مو از آنجا برآمده بود و اثرى از آن زخم نبود ، پدرم هر سال يك بار به بغداد مىآمد و به سامرّه مىرفت و مدّتها در آنجا به سر مىبرد و مىگريست و تأسف مىخورد و به آرزوى آن كه مرتبهء ديگر آن حضرت را ببيند در آنجا مىگشت و يك بار ديگر آن دولت نصيبش نشد و آنچه من مىدانم چهل بار ديگر به زيارت سامرّه شتافت و شرف آن زيارت را دريافت و در حسرت ديدن صاحب الأمر عليه السّلام از دنيا رفت . [ 1 ]
حكايت دوم : كه در آن ذكرى است از تأثير رقعهء استغاثه
: عالم صالح تقى ، مرحوم سيّد محمّد پسر جناب سيّد عباس كه حال زنده و در قريهء جبّ شيث [ 2 ] - از قراى جبل عامل - ساكن است و او از بنى اعمام جناب سيّد نبيل و عالم متبحّر جليل سيّد صدر الدّين عاملى اصفهانى ، صهر [ 3 ] شيخ فقهاء عصره ، شيخ جعفر نجفى - اعلى اللّه تعالى مقامهما - است .
هامش
[ 1 ] كشف الغمه ، ج 3 ، ص 296 - 300 ؛ تبصرة الولى ، ص 235 ؛ النجم الثاقب ، ص 315 و عربى نجم ، ج 2 ، ص 78 .
[ 2 ] جبّ شيث مخفّف جبّ شيث نبى اللّه است ، چاهى است در آنجا نسبت دهنده به آن پيغمبر عليه السّلام . ( م )
[ 3 ] داماد .