تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2039

مساهمون:

ص٢٠٣٩
سيّد محمّد مذكور به واسطهء تعدّى حكّام جور كه خواستند او را داخل در نظام عسكريّه كنند از وطن متوارى شده با بىبضاعتي بضاعتى ، به نحوى كه در روز بيرون آمدن از جبل عامل جز يك قمرى كه عشر قران است چيزى نداشت و هرگز سؤال نكرد و مدّتى سياحت كرد و در ايّام سياحت در بيدارى و خواب ، عجايب بسيار ديده بود . و بالأخره در نجف اشرف مجاور شده و در صحن مقدّس از حجرات فوقانيّه سمت قبلى منزلى گرفت و در نهايت پريشانى مىگذرانيد و بر حالش جز دو سه نفر كسى مطّلع نبود تا آن كه مرحوم شد . و از وقت بيرون آمدن از وطن تا زمان فوت ، پنج سال طول كشيد و با حقير مراوده داشت . بسيار عفيف و با حيا و قانع ، و در ايّام تعزيه‌دارى حاضر مىشد و گاهى از كتب ادعيه ، عاريه مىگرفت و چون بسيارى از اوقات زياده از چند دانه خرما و آب چاه صحن شريف بر چيزى متمكّن نبود ، لذا به جهت وسعت رزق مواظبت تامّى از ادعيهء مأثوره داشت و گويا كمتر ذكرى و دعايى بود كه از او فوت شده باشد . غالب شب و روز مشغول بود . وقتى مشغول نوشتن عريضه شد خدمت حضرت حجّت عليه السّلام ، و بنا گذاشت كه چهل روز مواظبت كند به اين طريق كه : قبل از طلوع آفتاب همه روزه مقارن بازشدن دروازهء كوچك شهر كه به سمت دريا است بيرون رود رو به طرف راست ، قريب به چند ميدان دور از قلعه كه احدى او را نبيند . آن‌گاه عرضه را در گل گذاشته به يكى از نوّاب حضرت بسپارد و به آب اندازد ، چنين كرد تا سى و هشت يا نه روز . فرمود : روزى بر مىگشتم از محلّ انداختن رقاع و سر را به زير انداخته و خلقم بسيار تنگ بود كه ملتفت شدم گويا كسى از عقب به من ملحق شد با لباس عربى و چفيه و عقال ، و سلام كرد ، من با حال افسرده ، جواب مختصرى دادم و توجّه به جانب او نكردم ، چون ميل سخن گفتن با كسى را نداشتم ، قدرى در راه با من موافقت كرد و من با همان حالت اوّلى باقى بودم .