غير معصوم و امام زمان نصب نمىكند ، چنانچه قبل از بعثت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه سيلاب كعبه را خراب كرد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را نصب نمود ، و در زمان حجّاج كه كعبه را بر سر عبد اللّه بن زبير خراب كرد چون خواستند بسازند هر كه حجر را گذاشت لرزيد و قرار نگرفت تا آن كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام آن را به جاى خود گذاشت و قرار گرفت .
لهذا در آن سال متوجّه حجّ شدم چون به بغداد رسيدم علّت صعبى مرا عارض شد كه بر جان خود ترسيدم و نتوانستم به حجّ بروم ، نايب خود گردانيدم مردى از شيعه را كه او را ابن هشام مىگفتند و عريضهاى به خدمت حضرت نوشتم و سرش را مهر كردم و در آن عريضه سؤال كرده بودم كه مدّت عمر من چند سال خواهد بود و از اين مرض عافيت خواهم يافت يا نه ؟ و ابن هشام را گفتم : مقصود من آن است كه اين رقعه را بدهى به دست كسى كه حجر را به جاى خود مىگذارد و جوابش را بگيرى و تو را از براى همين كار مىفرستم .
ابن هشام گفت كه : چون داخل مكّه مشرفه شدم مبلغى به خدمهء كعبه دادم كه در وقت گذاشتن حجر مرا حمايت كنند كه بتوانم درست ببينم كه كى حجر را به جاى خود مىگذارد و ازدحام مردم مانع ديدن من نشود ، چون خواستند حجر را به جاى خود بگذارند خدمه مرا در ميان گرفتند و حمايت من مىنمودند و من نظر مىكردم هر كه حجر را مىگذاشت حركت مىكرد و مىلرزيد و قرار نمىگرفت تا آن كه جوان خوشروى و خوشبوى و خوش موى گندم گونى پيدا شد و حجر را از دست ايشان گرفت و به جاى خود نصب كرد و درست ايستاد و حركت نكرد ، پس خروش از مردم بر آمد و صدا بلند كردند و روانه شدند و از مسجد بيرون رفتند .
من از عقب او به سرعت تمام روانه شدم و مردم را مىشكافتم و از جانب راست و چپ دور مىكردم و مىدويدم و مردم گمان كردند كه من ديوانه شدهام ، و چشمم را از او برنمىداشتم كه مبادا از نظر من غايب شود تا اين كه از ميان مردم بيرون رفتم ، و در نهايت آهستگى و اطمينان مىرفت و من هر چند مىدويدم به او
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2021
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٠٢١