تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 2018

مساهمون:

ص٢٠١٨
گفتند : نامش عبد اللّه پسر عثمان است و نسب او را به قريش ذكر كردند . گفتم : نسب پيغمبر خود را بيان كنيد . گفتند : گفتم : اين آن پيغمبر نيست كه من طلب او مىنمايم ، آن كه من او را طلب مىنمايم خليفهء او برادر او است در دين و پسر عمّ او است در نسب و شوهر دختر او است و پدر فرزندان او است و آن پيغمبر را فرزندى نيست بر روى زمين به غير فرزندان اين مردى كه خليفهء او است . چون فقها ايشان اين سخنان را شنيدند برجستند و گفتند : اى امير ! اين مرد از شرك به در آمده و داخل كفر شده است و خونش حلال است . من گفتم : اى قوم ! من دينى دارم و به دين خود متمسّكم و از دين خود مفارقت نمىكنم من تا دينى قوىتر از آن كه دارم بيابم . من صفات پيغمبر را خوانده‌ام در كتاب‌هايى كه خدا بر پيغمبرانش فرستاده است ، و من از بلاد هند بيرون آمده‌ام و دست برداشته‌ام از عزّتى كه در آنجا داشتم از براى طلب او ، چون تجسّس كردم امر پيغمبر شما را از آنچه شما بيان كرديد موافق نبود به آنچه من در كتب خوانده‌ام دست از من برداريد . پس والى بلخ فرستاد حسين بن اسكيب را - كه از اصحاب حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام بود - طلبيد و گفت : با اين مرد هندى مباحثه كن . حسين گفت : اصلحك اللّه نزد تو فقها و علما هستند و ايشان ابصر و اعلمند به مناظرهء او . والى گفت : چنانچه من مىگويم با او مناظره كن و او را به خلوت ببر و با او مدارا كن و خوب خاطر نشان او كن ، پس حسين مرا به خلوت برد بعد از آن كه احوال خود را به او گفتم و بر مطلب من مطّلع گرديد گفت : آن پيغمبرى كه طلب مىنمايى همان است كه ايشان گفتند ، امّا خليفه او را غلط گفته آن پيغمبر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پسر عبد اللّه ، پسر عبد المطّلب است ، و وصىّ او على عليه السّلام پسر ابو طالب پسر عبد المطّلب است و او شوهر فاطمه عليها السّلام دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و پدر حسن و