خاطرات چيزى و آرزويى در دنيا هست كه براى تو به عمل آورم ؟
گفتم : اى جدّ من ! درهاى فرج بر روى خود بسته مىبينم اگر شكنجه و آزار از اسيران مسلمان كه در زندان تواند دفع نمايى و بندها و زنجيرها از ايشان بگشايى و ايشان را آزاد كنى ، اميدوارم كه حضرت مسيح و مادرش عافيتى به من بخشند ، چون چنين كرد ، اندك صحّتى از خود ظاهر ساختم و اندك طعامى تناول نمودم ، پس خوشحال و شاد شد و ديگر اسيران مسلمان را عزيز و گرامى داشت .
پس بعد از چهارده شب در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان فاطمهء زهراء عليها السّلام به ديدن من آمد و حضرت مريم با هزار كنيز از حوريان بهشت در خدمت آن حضرت بودند ، پس مريم به من گفت : اين خاتون بهترين زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسكرى عليه السّلام است . پس به دامنش در آويختم و گريستم و شكايت كردم كه امام حسن عليه السّلام به من جفا مىكند و از ديدن من ابا مىنمايد ، پس آن حضرت فرمود كه چگونه فرزند من به ديدن تو بيايد و حال آن كه به خدا شرك مىآورى و بر مذهب ترسايى و اينك خواهرم مريم دختر عمران بيزارى مىجويد به سوى خدا از دين تو ، اگر ميل دارى كه حقّ تعالى و مريم از تو خشنود گردند و امام حسن عسكرى عليه السّلام به ديدن تو بيايد پس بگو :
اشهد ان لا إله الّا اللّه ، و انّ محمّد رسول اللّه . چون به اين دو كلمهء طيّبه تلفّظ نمودم حضرت سيّدة النّساء مرا به سينهء خود چسبانيد و دلدارى فرمود و گفت : اكنون منتظر آمدن فرزندم باش كه من او را به سوى تو مىفرستم . پس بيدار شدم و آن دو كلمهء طيبه را بر زبان مىراندم و انتظار ملاقات گرامى آن حضرت مىبردم .
چون شب آينده در آمد به خواب رفتم خورشيد جمال آن حضرت طالع گرديد ، گفتم : اى دوست من ، بعد از آن كه دلم را اسير محبّت خود گردانيدى چرا از مفارقت جمال خود مرا چنين جفا دادى ؟
فرمود كه : دير آمدن به نزد تو نبود مگر براى آن كه مشرك بودى ، اكنون كه مسلمان شدى هر شب به نزد تو خواهم بود تا آن كه حقّ تعالى ما و تو را در ظاهر به
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1964
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٦٤