تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1917

مساهمون:

ص١٩١٧
اعراض فرمودى از من ؟ فرمود : آرى ، چرا فلان فرزند مرا برگردانيدى از در خانه‌ات به بدترين حالى و نااميد كردى او را و جايزهء هرساله‌اش را بريدى ؟ پس گفتم : چون او را بر معصيتى قبيح ديدم و قضيّه را نقل كردم و گفتم جايزهء خود را منع كردم تا اعانت نكرده باشم او را در معصيت خداى تعالى . پس فرمود : تو آن را به جهت خاطر او مىدادى يا براى من ؟ گفتم : بلكه براى تو . فرمود : پس مىخواستى بپوشانى بر او آنچه از او سر زد به جهت خاطر من و اين كه از احفاد من است . گفتم : چنين خواهم كرد با او به اكرام و اعزاز ، پس از خواب بيدار شدم ، چون صبح شد فرستادم از پى بىآن شيخ ، چون از ديوان مراجعت كردم و داخل خانه شدم امر كردم كه او را داخل كردند و حكم كردم به غلام كه بياور نزد او ده هزار درهم در دو كيسه و گفتم به او : اگر به جهت چيزى كم آمد مرا خبر كن و او را خشنود برگرداندم . چون به صحن خانه رسيد برگشت نزد من و گفت : اى وزير ! چه بود سبب راندن ديروز و مهربانى امروز تو و مضاعف كردن عطيّه ؟ من گفتم : جز خير چيزى نبود برگرد به خوشى . گفت : و اللّه بر نمىگردم تا از قضيّه مطّلع نشوم . پس آنچه در خواب ديدم به او گفتم ، پس اشك از چشمش ريخت و گفت : نذر كرم نذر واجبى كه ديگر عود نكنم به مثل آنچه ديدى و هرگز پيرامون معصيتى نگردم و محتاج نكنم جدّ خود را كه با تو محاجّه كند ، پس توبه كرد و توبه‌اش نيكو شد . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] دار السلام ، ج 2 ، ص 8 ؛ تاريخ قم ، ص 211 - 213 .