درد و ناخوشى شوى و حال آن كه تو امامى هستى كه درد و مرض را مىبرى و قطع مىكنى ، و تويى طبيب دردهاى دين و دنيا و تويى كه حيات مىدهى به مردگان و زندهها .
و بالجمله ، بنا بر قول شيخ صدوق و بعضى ديگر ، معتمد عبّاسى برادر معتزّ ان حضرت را مسموم كرد و در وقت شهادت ، آن امام غريب غير از امام حسن عسكرى عليه السّلام كسى نزد بالين آن جناب نبود و چون حضرت از دنيا رحلت فرمود جميع امراء و اشراف حاضر شدند ، و امام حسن عليه السّلام در جنازهء پدر شهيد خود گريبان چاك زد و خود متوجّه غسل و كفن و دفن والد بزرگوار خود شد و آن جناب را در حجرهاى كه محلّ عبادت آن حضرت بود دفن كرد .
و جمعى از جاهلان احمق براى آن حضرت اعتراض كردند كه گريبان چاك زدن در مصيبت مناسب و شايسته نبود ، حضرت فرمود : به آن احمقان كه : چه مىدانيد احكام دين خدا را ، حضرت موسى عليه السّلام پيغمبر بود و در ماتم برادر خود هارون عليه السّلام گريبان چاك زد . [ 1 ]
شيخ اجل علىّ بن الحسين مسعودى رحمه اللّه در اثبات الوصيّة فرموده : حديث كرد ما را جماعتى كه هر كدام از آنها حكايت مىكرد كه در روز وفات حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام در خانهء آن حضرت بوديم و جمع شده بودند در آنجا همهء بنى هاشم از آل ابو طالب و آل عباس و نيز جمع شده بود بسيارى از شيعه و ظاهر نگشته بود به نزد ايشان امر امامت و وصايت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام و اطلاع نداشتند بر امر آن حضرت غير ثقات و معتمدانى كه امام على نقى عليه السّلام نزد ايشان نص بر امامت آن حضرت فرموده بود ، پس حكايت كردند آن جماعتى كه در آنجا حاضر بودند كه همگى در مصيبت و حيرت بودند كه ناگاه از اندرون خانه بيرون آمد خادمى و صدا زد خادم ديگر را و گفت : اى رياش بگير اين رقعه را و ببر به خانهء امير المؤمنين و بده آن را به فلان و بگو كه اين رقعه را حسن بن على داده .
هامش
[ 1 ] اثبات الوصية ، ص 207 .