تفتيش كن ، من رفتم و جميع حجرههاى خانه را تفتيش كردم در آنها هيچ نيافتم مگر يك بدره [ 1 ] كه بر سرش مهر مادر متوكّل بود و يك كيسه سر به مهرى ديگر ، پس فرمود كه : مصلّاى مرا بردار چون برداشتم در زير مصلّا شمشيرى يافتم كه غلاف چوبى داشت و بر روى آن غلاف هيچ نگرفته بودند ، آن شمشير را با دو بدره زير برداشتم و نزد متوكّل رفتم ، چون مهر مادر خود را بر آن ديد او را طلبيد و از حقيقت حال سؤال كرد ، مادرش گفت : من براى او فرستادهام و هنوز مهرش را بر نداشته است . چون كيسهء ديگر را گشود چهار صد دينار در آن بدره بود . پس متوكّل يك بدرهء ديگر به آن ضمّ كرد و گفت : اى سعيد ! اين بدرهها را با آن كيسه و شمشير براى او ببر و عذر خواهى از او بكن .
چون آنها را به خدمت آن حضرت بردم گفتم : اى سيّد من ! از تقصير من بگذر كه بىادبى كردم و بىرخصت به خانهء تو در آمدم چون از خليفهء مأمور بودم معذورم ، حضرت فرمود :
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
. [ 2 ]
يعنى : به زودى خواهند دانست آنها كه ستم مىكنند كه بازگشت آنها به سوى كجا است . [ 3 ]
پنجم
: جمعى از علما كه از جملهء ايشان است مسعودى ، روايت كردهاند كه در باب حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام نزد متوكّل سعايت كردند و گفتند كه : در منزل آن جناب اسلحهء بسيار و كاغذهاى زياد است كه شيعيان او از اهل قم براى او فرستادهاند ، و آن جناب عزم آن دارد كه بر تو خروج كند .
متوكّل جماعتى از تركان را به خانهء آن حضرت فرستاد ، ايشان در شب بر خانهء
هامش
[ 1 ] بدره : كيسهء زر و نيز ده هزار درهم را بدره نامند .
[ 2 ] سورهء شعراء ، آيهء 227 .
[ 3 ] الكافى ، ج 1 ، ص 417 .