داد و ظاهر كرد نيكى و احسان خود را به آن حضرت و مكرّم داشت او را .
دويم
: شيخ كلينى و ديگران از صالح بن سعيد روايت كردهاند كه گفت : روزى داخل سرّ من رأى شدم و به خدمت آن جناب رفتم و گفتم : اين ستمكاران در همه امور سعى كردند در اطفاء نور تو و پنهان كردن ذكر تو تا آن كه تو را در چنين جايى فرود آوردند كه محلّ نزول گدايان و غريبان بىنام و نشان است .
حضرت فرمود كه : اى پسر سعيد ! هنوز تو در معرفت قدر و منزلت ما در اين پايهاى ، و گمان مىكنى كه اينها با رفعت شأن ما منافات دارد و نمىدانى كسى را كه خدا بلند كرد به اينها پست نمىشود . پس به دست مبارك خود اشاره كرد به جانبى چون به آن جانب نظر كردم بستانها ديدم به انواع رياحين آراسته و باغها ديدم كه به انواع ميوهها پيراسته و نهرها ديدم كه در صحن آن باغها جارى بود و قصرها و حوران و غلمان در آنها مشاهده كردم كه هرگز نظير آنها را خيال نكرده بودم ، از مشاهدهء اين احوال ديدهام حيران و عقلم پريشان شد . پس حضرت فرمود : ما هر جا كه باشيم اينها از براى ما مهيّا است ، و در كاروان سراى گدايان نيستيم . [ 1 ]
سيّم
: مسعودى در اثبات الوصيّة روايت كرده كه : چون حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام داخل خانهء متوكّل شد ، ايستاد مشغول به نماز گشت . بعضى از مخالفين آمد ايستاد مقابل آن حضرت و گفت : تا كى ريا كارى مىكنى ؟ حضرت تا اين جسارت را شنيد تعجيل فرمود در نماز خود و سلام داد ، پس رو كرد به او و فرمود :
اگر دروغ گفتى در اين نسبتى كه به من دادى خدا تو را از بيخ بر كند . تا اين كلمه را فرمود آن مرد افتاد و بمرد و قصّه او خبر تازهاى شد در خانهء متوكّل . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] الكافى ، ج 1 ، ص 498 .
[ 2 ] اثبات الوصية ، ص 202 .