تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1871

مساهمون:

ص١٨٧١
كند از خوابى كه ديده است كه اين زمان چه زمان است ، بگو زمان ترازو است ، چون به مجلس پادشاه رفت از او پرسيد كه از براى چه كار تو را طلبيده‌ام ؟ گفت : مرا طلبيده‌اى براى خوابى كه ديده‌اى و مىخواهى بپرسى كه اين چه زمان است ؟ گفت : راست گفتى ، اكنون بگو چه زمان است ؟ گفت : زمان ترازو است . پس امر كرد كه صله به او دادند ، پس آن جايزه‌ها را به نزد عالم آورد و در پيش او گذشت و گفت : اين مجموع آن چيزى است كه براى من حاصل شده است و آورده‌ام كه ميان خود و من قسمت نمايى ، آن عالم گفت كه زمان اوّل چون زمان گرگ بود تو از گرگان بودى لهذا در اوّل مرتبه جزم كردى كه وفا به عهد خود نكنى ، و در زمان دوم چون زمان گوسفند بود گوسفند عزم مىكند كه كارى بكند و نمىكند تو نيز اراده كردى كه وفا كنى و نكردى و اين زمان چون زمان ترازو است و ترازو كارش وفا كردن به حقّ است تو نيز وفا به عهد كردى ، مال خود را بردار كه مرا احتياجى به آن نيست . [ 1 ] علّامهء مجلسى رحمه اللّه فرمود : گويا غرض آن حضرت از نقل اين قصّه آن بود كه احوال هر زمان متشابه است ، هرگاه ياران و دوستان خود را مىبينى كه با تو در مقام غدر و مكرند چگونه امام عليه السّلام اعتماد نمايد بر عهدهاى ايشان و خروج كند بر مخالفان ؟ و چون زمانى در آيد كه در مقام وفاى به عهود باشند و خدا داند كه وفا به عهد امام عليه السّلام خواهند نمود ، امام عليه السّلام را مأمور به ظهور و خروج خواهد گردانيد ، حق تعالى اهل زمان ما را به اصلاح آورد و اين عطيّهء عظمى را نصيب كند بمحمّد و آله الطّاهرين .
هامش
[ 1 ] الكافى ، ج 8 ، ص 362 ؛ بحار الأنوار ، ج 14 ، ص 49 به نقل از الكافى .