تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1870

مساهمون:

ص١٨٧٠
نزد او و از او عذر مىطلبم و باز سوگند مىخورم كه در اين مرتبه وفا كنم شايد كه تعليم من بكند . پس نزد آن عالم آمد و گفت : كردم آنچه كردم و وفا به پيمان تو نكردم و آنچه در دست من بود همه پراكنده شده است و چيزى در دست نمانده است و اكنون محتاج شده‌ام به تو ، تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا محروم مكن و پيمان مىكنم با تو و سوگند مىخورم كه آنچه در اين مرتبه به دست من آيد ميان تو و خود قسمت كنم و در اين وقت نيز پادشاه مرا طلبيده است و نمىدانم كه از براى چه چيز مىخواهد سؤال نمايد از من . آن عالم گفت : تو را طلبيده است كه از تو سؤال كند باز از خوابى كه ديده است كه اين چه زمان است ؟ بگو زمان گوسفند است . پس چون به مجلس شاه داخل شد از او پرسيد كه از براى چه كار تو را طلبيده‌ام ؟ گفت : خوابى ديده‌اى و مىخواهى كه از من سؤال كنى كه چه زمان است ؟ پادشاه گفت : راست گفتى ، و اكنون بگو كه چه زمان است . گفت : زمان گوسفند است . پس پادشاه فرمود صله به او دادند . و چون به خانه برگشت . متردّد شد كه آيا وفا كند به عالم يا مكر كند و حصّهء او را ندهد ، پس بعد از تفكّر بسيار گفت شايد من بعد از اين محتاج نشوم به او و عزم كرد بر آن كه غدر كند و وفا به عهد او نكند . پس بعد از مدّتى ديگر پادشاه او را طلبيد ، پس او بسيار نادم شد از غدر خود و گفت : بعد از دو مرتبه غدر ديگر چگونه به نزد آن عالم بروم و خود علمى ندارم كه جواب پادشاه بگويم ، باز رأيش بر آن قرار گرفت كه به نزد آن عالم برود ، پس چون به خدمت او رسيد او را به خدا سوگند داد و التماس كرد كه باز تعليم او بكند و گفت در اين مرتبه وفا خواهم كرد و ديگر مكر نخواهم كرد بر من رحم كن و مرا بدين حال مگذار . پس آن عالم پيمان و نوشته‌ها از او گرفت و گفت : باز تو را طلبيده است كه سؤال
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1870 | الشيخ عباس القمي