تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1845

مساهمون:

ص١٨٤٥
لشكريان را كه با زينت و اسلحهء تمام حاضر باشند و غرضش آن بود كه شوكت و اقتدار خود را بنمايد تا مبادا آن حضرت يا يكى از اهل بيت او ارادهء خروج بر او نمايد . حضرت فرمود : مىخواهى من نيز لشكر خود را بر تو ظاهر كنم ؟ گفت : بلى . پس حضرت دعا كرد و فرمود : نگاه كن ، چون نظر كرد ديد ما بين آسمان و زمين از مشرق تا مغرب پر است از ملائكه و تمام شاكى السّلاح بودند . خليفه چون چنين ديد او را غش عارض شد چون به هوش آمد حضرت فرمود : ما به دنياى شما كارى نداريم ما مشغول به امر آخرت مىباشيم بر تو باكى نباشد از آنچه گمان كرده‌اى . ( يعنى اگر گمانت آن است كه ما بر تو خروج مىخواهيم بكنيم از اين خيال راحت باش ما اين اراده را نداريم ) . [ 1 ]

هفتم

: شيخ طوسى و ديگران روايت كرده‌اند از اسحاق بن عبد اللّه علوى عريضى كه گفت : اختلاف شد ما بين پدرم و عموهايم در ميان چهار روزى كه مستحبّ است روزه گرفتن آن در سال ، پس سوار شدند و رفتند خدمت حضرت علىّ نقى عليه السّلام و در آن هنگام آن حضرت در صريا مقيم بود پيش از آن كه به سرّ من رأى رود . پس از آن كه ايشان خدمت آن جناب رسيدند آن حضرت فرمود : آمده‌ايد كه از من سؤال كنيد از ايّامى كه در سال روزه‌اش مستحبّ است ؟ گفتند : بلى ما نيامديم مگر براى تعيين اين مطلب . فرمود : آن چهار روز ، يكى هفدهم ربيع الأوّل است و آن روزى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن متولّد شده ، و ديگر روز بيست و هفتم رجب است و آن روزى است كه مبعوث شده در آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و سيّم روز بيست و پنجم
هامش
[ 1 ] الخرائج ، ج 1 ، ص 414 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 155 ؛ إثبات الهداة ، ج 6 ، ص 249 ؛ مدينة المعاجز ، 550 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 475 .