خلاف اين نكنى .
آن عرب گفت : چنين كنم و گرفت خطّ را پس وقتى كه حضرت به سرّ من رأى رسيد و حاضر شدند نزد آن حضرت جماعت بسيارى از اصحاب خليفه و غير ايشان ، آن مرد آمد و آن خطّ را بيرون آورد و مطالبه كرد و به همان نحو كه حضرت او را وصيّت فرموده بود رفتار كرد ، حضرت به نرمى و ملايمت با او تكلّم كرد و عذر خواهى نمود و وعده داد كه وفا خواهم كرد و تو را خوش دل خواهم ساخت .
اين خبر به متوكّل رسيد ، امر كرد كه سى هزار درهم به سوى آن حضرت حمل كنند ، چون آن پولها به آن حضرت رسيد گذاشت تا آن مرد آمد ، فرمود : اين مالها را بگير و دين خود را ادا كن و ما بقى آن را خرج اهل و عيال خود كن و ما را معذور دار .
اعرابى گفت : يا بن رسول اللّه ! به خدا سوگند كه آرزوى من در كمتر از ثلث اين مال بود و لكن
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
[ 1 ] و گرفت آن مال را و رفت . [ 2 ]
( مؤلّف گويد ) : اين منقبت از آن حضرت شبيه است به آنچه از جناب خضر عليه السّلام روايت شده و آن روايت چنين است كه ديلمى در اعلام الدّين نقل كرده از ابى امامه كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود به اصحاب خود : آيا خبر ندهم شما را از خضر ؟
گفتند : آرى يا رسول اللّه .
فرمود : وقتى راه مىرفت در بازارى از بازارهاى بنى اسرائيل ناگاه چشم مسكينى به او افتاد ، پس گفت تصدّق كن بر من ، خداوند بركت دهد تو را .
خضر گفت : ايمان آوردم به خداوند هر چه خداى تقدير فرمود مىشود ، در نزد من چيزى نيست كه به تو دهم .
مسكين گفت : قسم مىدهم به وجه خدا كه تصدّق كنى بر من كه من مىبينم خير را در رخسارهء تو و اميد دارم خير را در نزد تو .
هامش
[ 1 ] سورهء انعام ، آيهء 124 .
[ 2 ] كشف الغمة ، ج 3 ، ص 166 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 175 .