تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1844

مساهمون:

ص١٨٤٤
و كار تو چون است ؟ خضر فرمود : سؤال كردى از من به امر عظيمى ، به وجه خداوند عزّ و جلّ ، و وجه خداوند مرا در بندگى انداخته اينك به تو خبر دهم ، من آن خضرم كه شنيده‌اى ، مسكينى از من سؤال كرد چيزى نبود نزد من به او دهم پس سؤال كرد از من به وجه خداوند عزّ و جلّ ، پس خود را در قيد بندگى او در آوردم و مرا فروخت و به تو خبر دهم ، هر كس كه از او سؤال كند به وجه خداوند عزّ و جلّ پس ردّ كند سائل را و حال آن كه قادر است بر آن ، مىايستد روز قيامت و نيست در روى او پوست و گوشت و خون جز استخوان مضطرب است و حركت نمىكند . مرد گفت : تو را به مشقّت انداختم و نشناختم . فرمود كه : باكى نداشته باش ، نگاه داشتى مرا و احسان كردى . گفت : پدر و مادرم فداى تو ، حكم كن در اهل و مال من آنچه خداوند بر تو مكشوف نموده ( يعنى در اينجا باش و هر چه خواهى بكن يا تو را مختار كنم هر جا كه خواهى به روى ) . فرمود : مرا رها كن تا عبادت كنم خداوند را ، چنين كرد . پس خضر فرمود : حمد مر خدايى را كه مرا در بندگى انداخت آنگاه مرا نجات داد . [ 1 ]

ششم

: قطب راوندى روايت كرده كه : متوكّل يا واثق يا يكى ديگر از خلفا امر كرد عسكر خود را كه نود هزار بودند از اتراك كه در سرّ من رأى بودند كه هر كدام توبرهء اسب خود را از گل سرخ پر كنند و در ميان بيابان وسيعى در موضعى روى هم بريزند ، ايشان چنين كردند به منزلهء كوهى بزرگ شد و اسم او را تلّ مخالى [ 2 ] نهادند . آنگاه بالاى او رفت و حضرت امام علىّ نقى عليه السّلام را نيز به آنجا طلبيد و گفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده كنى لشكرهاى مرا ، و امر كرده بود
هامش
[ 1 ] اعلام الدين ، ص 350 ؛ بحار الأنوار ، ج 13 ، ص 32 . [ 2 ] جمع مخلاة كه به معنى توبره است . ( م )
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1844 | الشيخ عباس القمي