بيرون آمد و آنچه داشت از مال دنيا صرف مداواى آن مرض كرد و چنان پريشان شد كه از مردم سؤال مىكرد [ 1 ] و با بدترين احوال هلاك شد و زيانكار دنيا و آخرت گرديد . [ 2 ]
و مسعودى در اثبات الوصيّة نيز قريب به همين نقل كرده الّا آن كه گفته : معتصم و جعفر بن مأمون هر دو امّ الفضل را واداشتند بر كشتن آن حضرت ، و جعفر بن مأمون به سزاى اين امر در حال مستى به چاه افتاد ، او را مرده از چاه بيرون آوردند . [ 3 ]
و علّامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء العيون نقل كرده كه چون مردم با معتصم بيعت كردند ، متفقّد احوال حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام شد ، و به عبد الملك زيّات - كه والى مدينه بود - نامه نوشت كه آن حضرت را با امّ الفضل روانهء بغداد كند . چون حضرت داخل بغداد شد ، به ظاهر اعزاز و اكرام نمود و تحفهها براى آن حضرت و امّ الفضل فرستاد و پس شربت حماضى براى آن حضرت فرستاد با غلام خود استناس نام ، و سر آن ظرف را مهر كرده بود ، چون شربت را به خدمت آن حضرت آورد گفت : اين شربتى است كه خليفه براى خود ساخته ، و خود با جماعت مخصوصان خود تناول نموده و اين حصّه را براى شما فرستاده است كه با برف سرد كنيد و تناول نماييد ، و برف با خود آورده بود و براى حضرت شربت ساخت .
حضرت فرمود كه : باشد در وقت افطار تناول نمايم .
گفت : برف آب مىشود ، و اين شربت را سرد كرده مىبايد تناول نمود ، و هر چند آن امام غريب مظلوم از آشاميدن امتناع نمود ، آن ملعون مبالغه را زياده كرد تا آن كه شربت زهرآلود را دانسته و ناكام نوشيد ، و دست از حيات كثير البركات خود كشيد . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] نك ايضا دلائل الامامة ، ص 209 .
[ 2 ] عيون المعجزات ، ص 132 .
[ 3 ] اثبات الوصية ، ص 192 .
[ 4 ] مناقب ، ج 4 ، ص 384 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 8 ؛ المجالس السنية ، ج 2 ، ص 634 ؛ قادتنا ، ج 7 ، ص 46 .