تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1808

مساهمون:

ص١٨٠٨
پس روز ديگر يكى از نويسندگان خود را طلبيد ، و امر كرد كه آن حضرت را به ضيافت خود دعوت نمايد و زهرى در طعام آن جناب داخل نمايد . آن بدبخت ، حضرت را به ضيافت طلبيد آن جناب عذر خواست و فرمود : مىدانيد كه من به مجلس شما حاضر نمىشوم ، آن ملعون مبالغه كرد كه غرض اطعام شما است و متبرّك شدن خانهء ما به مقدم شريف شما ، و هم يكى از وزرا خليفه آرزوى ملاقات شما را دارد و مىخواهد كه به صحبت شما مشرّف شود . پس چندان مبالغه كرد تا آن امام مظلوم به خانهء او تشريف برد . چون طعام آوردند و حضرت تناول فرمود اثر زهر در گلوى خود يافت و برخاست و اسب خود را طلبيد كه سوار شود ، صاحب منزل بر سر راه آمد و تكليف ماندن كرد حضرت فرمود : آنچه تو با من نمودى اگر در خانهء تو نباشم از براى تو بهتر خواهد بود ، و به زودى سوار شد و به منزل خود مراجعت كرد ، چون به منزل رسيد اثر آن زهر قاتل در بدن شريفش ظاهر شد و در تمام آن روز و شب رنجور و نالان بود تا آن كه مرغ روح مقدّسش به بال شهادت به درجات بهشت پرواز كرد . صلوات اللّه عليه ، ( انتهى ) . [ 1 ] پس جنازهء آن جناب را بعد از غسل و كفن آوردند در مقابر قريش در پشت سر جدّ بزرگوارش امام موسى عليه السّلام دفن نمودند ، و به حسب ظاهر واثق باللّه بر آن حضرت نماز خواند و لكن در واقع حضرت امام علىّ النّقى عليه السّلام از مدينه به طىّ الأرض آمد و متصدّى غسل و كفن و نماز و دفن پدر بزرگوارش شد . و در كتاب بصائر الدّرجات روايت كرده از مردى كه هميشه با حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام بود گفت : در آن وقتى كه حضرت در بغداد بود روزى در خدمت حضرت امام علىّ النّقى عليه السّلام در مدينه نشسته بوديم و آن حضرت كودك بود و لوحى در پيش داشت مىخواند ، ناگاه تغيير در حال آن حضرت ظاهر شد ، پس
هامش
[ 1 ] تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 319 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 607 ؛ تفسير برهان ، ج 1 ، ص 471 ؛ وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 490 بخشى از روايت ؛ جلاء العيون ، ص 968 - 970 .