تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1807

مساهمون:

ص١٨٠٧
كردند و در مسأله ، بلكه حدّ دزد آن است كه چهار انگشت او را قطع كنند و كف او را بگذارند . گفت : به چه دليل ؟ فرمود به جهت آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده : در سجود هفت موضع بايد به زمين برسد كه از جمله دو كف دست است ، پس هرگاه دست دزد از بند يا مرفق بريده شود كفى براى او نمىماند كه در عبادت خدا به آن سجده كند و مواضع سجده حقّ خدا است و كسى را بر آن حقّى نيست كه قطع كند چنانچه حقّ تعالى فرموده :
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ
. [ 1 ] معتصم كلام آن حضرت را پسنديد و امر كرد كه دست دزد را از همان جا كه حضرت فرموده بود قطع كردند اين هنگام بر من حالتى گذشت كه گويا قيامت من برپا شد و آرزو كردم كه كاش مرده بودم و چنين روزى را نمىديدم . زرقان گفت : بعد از سه روز ديگر ابن ابى داود نزد خليفه رفت و در پنهانى با وى گفت كه : خير خواهى خليفه بر من لازم است و امرى كه چند روز قبل از اين واقع شد مناسب دولت خليفه نبود ، زيرا كه خليفه در مسأله‌اى كه براى او مشكل شده بود علماى عصر را طلبيد و در حضور وزرا و مستوفيان و امرا و لشكريان و ساير اكابر و اشراف از ايشان سؤال كرد و ايشان به نحوى جواب دادند ، پس در چنين مجلسى از كسى كه نصف اهل عالم او را امام و خليفه مىدانند و خليفه را غاصب حقّ او مىشمارند سؤال كرد و او بر خلاف جميع علما فتوى داد ، و خليفه ترك گفتهء همهء علما كرده به گفتهء او عمل كرد ، اين خبر در ميان مردم منتشر شد و حجّتى شد براى شيعيان و مواليان او ! معتصم چون اين سخنان بشنيد ، رنگ شومش متغير شد و تنبّهى براى او حاصل گرديد و گفت : خدا تو را جزاى خير دهد كه مرا آگاه كردى بر امرى كه غافل از آن بودم .
هامش
[ 1 ] سورهء جن ، آيهء 18 .