و كيفيّت شهادت آن مظلوم به اختلاف نقل شده ، اشهر آن است كه زوجهاش امّ الفضل دختر مأمون به تحريك عمويش معتصم آن حضرت را مسموم كرد ، چه آن كه امّ الفضل از آن حضرت منحرف بود به سبب آن كه آن جناب ميل به كنيزان و زنان ديگر خود مىفرمود و مادر امام علىّ النّقى عليه السّلام را بر او ترجيح مىداد ، به اين سبب امّ الفضل هميشه از آن حضرت در تشكّى بود و در زمان حيات پدرش مكرّر به نزد او شكايت مىكرد و مأمون گوش به سخن او نمىداد و به سبب آنچه با امام رضا عليه السّلام نموده بود ، ديگر تعرّض و اذيّت كردن اهل بيت رسالت را مناسب دولت خود ندانست مگر يك شب كه امّ الفضل رفت نزد پدر و شكايت كرد كه حضرت جواد عليه السّلام زنى از اولاد عمّار ياسر گرفته و بدگويى براى آن حضرت كرد ، مأمون چون مست شراب بود در غضب شد و شمشير برداشت و آمد به بالين آن حضرت و چندان شمشير بر بدن آن جناب زد كه حاضرين گمان كردند كه بدن آن جناب پاره پاره شد ، چون صبح شد ديدند آن حضرت سالم است و اثر زخمى در بدن ندارد چنان كه در فصل سيّم آن خبر تحرير يافت .
و بالجمله ، از كتاب عيون المعجزات نقل شده كه چون حضرت جواد عليه السّلام وارد بغداد شد و معتصم انحراف امّ الفضل را از آن حضرت دانست او را طلبيد و به قتل آن حضرت راضى كرده زهرى براى او فرستاد كه در طعام آن جناب داخل كند ، امّ الفضل انگور رازقى را زهرآلود كرده به نزد آن امام مظلوم آورد و چون حضرت از آن تناول نمود اثر زهر در بدن مباركش ظاهر شد و امّ الفضل از كردهء خود پشيمان شد و چارهاى نمىتوانست كرد ، گريه و زارى مىكرد ، حضرت فرمود : الحال كه مرا كشتى گريه مىكنى ؟ به خدا سوگند كه به بلايى مبتلا خواهى شد كه مرهمپذير نباشد .
چون آن نونهال جويبار امامت در اوّل سن جوانى از آتش زهر دشمنان از پا در آمد ، معتصم ، امّ الفضل را به حرم خود طلبيد و در همان زودى ناسورى در فرج او به هم رسيد و هر چند اطبّا معالجه كردند مفيد نيفتاد تا آن كه از حرم معتصم
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1804
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٨٠٤