فصل پنجم : در شهادت حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام است
مكشوف باد كه چون مأمون حضرت جواد عليه السّلام را بعد از فوت پدر بزرگوارش به بغداد طلبيد و دختر خود را تزويج آن حضرت نمود ، آن جناب چندى كه در بغداد بود از سوء معاشرت مأمون منزجر گرديد ، از مأمون رخصت طلبيد و متوجّه حجّ بيت اللّه الحرام شد و از آنجا به مدينهء جدّ خود معاودت فرمود و در مدينه توقّف فرمود و بود تا مأمون وفات كرد و معتصم برادر او غصب خلافت كرد . و اين در هفدهم رجب سال دويست و هيجده هجرى بوده .
و چون معتصم خليفه شد ، از وفور استماع فضايل و كمالات آن معدن سعادت و خيرات ، نائرهء حسد در كانون سينهاش اشتعال يافت و در صدد دفع آن حضرت برآمد و آن جناب را به بغداد طلبيد ، آن حضرت چون ارادهء بغداد نمود حضرت امام علىّ النّقى عليه السّلام را خليفه و جانشين خود گردانيد در حضور اكابر شيعه و ثقات اصحاب خود نصّ صريح بر امامت آن حضرت نمود و كتب علوم الهى و اسلحه و آثار حضرت رسالت پناهى و ساير پيغمبران را به فرزند خود تسليم فرمود و دل بر شهادت نهاده و فرزند گرامى خود را وداع كرد و با دل خونين مفارقت تربت جدّ خود اختيار نموده روانهء بغداد گرديد و در روز بيست و هشتم محرّم سال دويست و بيستم هجرى داخل بغداد شد و معتصم در اواخر همين سال آن حضرت را به زهر شهيد كرد .