تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1763

مساهمون:

ص١٧٦٣
پس حضرت با مأمون صيغهء نكاح را خواند و امّ الفضل را تزويج كرد و صداق آن را پانصد درهم جياد ، موازى مهر جدّه‌اش حضرت فاطمه عليهما السّلام قرار داد . [ 1 ] و چون صيغهء نكاح جارى شد خدم و حشم مأمون آمدند و غاليهء [ 2 ] بسيار آوردند و ريشهاى خواصّ را به غاليه خوش بو كردند پس نزد سايرين بردند ايشان نيز خود را خوش بو كردند آنگاه خوان‌هاى طعام آوردند و مردم غذا خوردند پس از آن مأمون هر طايفه و گروهى را به اندازهء شأنش جايزه داد و مجلس متفرّق شدند و خواصّ باقى ماندند و سايرين رفتند . آن وقت مأمون به آن حضرت عرضه داشت : فدايت شوم اگر ميل داشته باشيد جواب مسائل محرم را بفرماييد تا مستفيد شويم . پس حضرت شروع فرمود به جواب دادن و هر يك از شقوق مسأله را بيان فرمود . صداى احسنت مأمون بلند شد . آنگاه خدمت آن حضرت عرض كرد كه : شما هم سؤالى از يحيى بفرماييد . حضرت به يحيى فرمود : بپرسم ؟ عرض كرد : هر چه ميل شما باشد ، اگر پرسيديد جواب دانم مىگويم و الّا از شما ياد مىگيرم . حضرت فرمود : بيان كن جواب اين مسأله را كه مردى نظر كرد به زنى در اوّل روز و نظرش حرام بود ، چون روز بلند شد بر او حلال شد ، چون ظهر شد حرام شد ، چون عصر شد حلال شد ، چون آفتاب غروب كرد حرام گشت ، چون وقت عشا رسيد حلال شد ، چون نصف شب شد حرام گشت ، چون فجر طالع گرديد حلال شد از براى او ، بگو براى چه بوده كه اين زن گاهى حرام بود بر آن مرد و گاهى حلال ؟ يحيى گفت : به خدا سوگند كه من جواب اين سؤال را ندانم شما بفرماييد تا
هامش
[ 1 ] الارشاد ، ج 2 ، ص 284 . [ 2 ] غاليه : عطرى است مركب از چند عطر .