يحيى گفت : فدايت شوم چه مىفرمايى در حقّ كسى كه محرم بود و قتل صيد كرد ؟
حضرت فرمود : در جلّ [ 1 ] كشت او را يا در حرم ؟ عالم بود يا جاهل ؟ از روى عمد كشت يا از خطا ؟ آزاد بود يا بنده ؟ صغير بود يا كبير ؟ اين ابتداء صيد او بوده يا بازهم صيد كرده بود ؟ آن صيد از پرندگان بود يا از غير آن ؟ از صغار صيد بود يا از كبار آن ؟ اين محرم اصرار دارد يا پشيمان شده ؟ در شب بود صيد آن يا در روز ؟
احرام عمرهء او است يا احرام حجّ او ؟ ! يحيى از شنيدن اين فروع در تحيّر ماند و هوش از سرش به در رفت و عجز از صورتش ظاهر شد و زبانش در تلجلج افتاد . اين وقت بر حضّار مجلس امر واضح شد .
پس مأمون حمد كرد خدا را و گفت : آيا دانستيد الآن آنچه را كه منكر بوديد ؟
پس رو كرد به آن حضرت و گفت : آيا خطبه مىكنى ؟
فرمود : بلى .
عرض كرد : پس خطبهء تزويج دخترم امّ الفضل را از براى خود بخوان چه آن كه من شما را براى دامادى خود پسنديدم اگر چه گروهى از اين وصلت كراهت دارند و دماغشان به خاك ماليده شود ، پس حضرت شروع كرد به خواندن خطبهء نكاح و فرمود :
الحمد للّه اقرارا بنعمته ، و لا إله الّا اللّه اخلاصا لوحدانيّته ، و صلّى اللّه على محمّد سيّد بريّته ، و الأصفياء من عترته .
امّا بعد : فقد كان من فضل اللّه على الانام ان اغناهم بالحلال عن الحرام ، فقال سبحانه :
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
. [ 2 ]
هامش
[ 1 ] خارج از محدودهء حرم .
[ 2 ] سورهء نور ، آيهء 32 .