نمايد ، جرير چون كراهت داشت كه او را از دست خود بيرون كند گفت : آن غلام حرّ است ، آزاد كردم او را و چون آزادى او محقّق شد ، خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را اختيار كرد . و وفات كرد حسن بن محبوب در آخر سنهء دويست و بيست و چهار [ 1 ] به سنّ شصت و پنج .
( فقير گويد ) : به ملاحظهء اين كه وهب جدّ حسن « زرّاد » بود ، حسن را زرّاد مىگفتند تا آن كه حضرت امام رضا عليه السّلام به بزنطى فرمود كه حسن بن محبوب زرّاد مگو ، بلكه بگو : سرّاد ، به جهت آن كه حقّ تعالى در قرآن فرموده :
وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ
[ 2 ] و اين نهى حضرت از گفتن زرّاد و امر به گفتن سرّاد نه آن است كه عيبى در زرّاد باشد زيرا كه زرّاد و سراد هر دو به يك معنى است بلكه اين براى اهتمام و ترغيب به قرآن مجيد است كه تا ممكن شود براى شخص چنان كند كه كلماتش و استشهاداتش موافق با قرآن باشد و از كلام خداوند تعالى اخذ شده باشد چنان كه روايت شده در حال آن حضرت كه تمام سخن او و جواب او و مثلها كه مىآورد همه از قرآن مجيد منتزع بود .
پنجم : زكريّا بن آدم بن عبد اللّه بن سعد اشعرى قمّى
: ثقه جليل القدر صاحب منزلت بود نزد حضرت رضا عليه السّلام . شيخ كشى روايت كرده از زكريا بن آدم كه گفت : عرض كردم به حضرت امام رضا عليه السّلام كه من مىخواهم بيرون روم از ميان اهل بيت خود كه سفيهان در ميان ايشان بسيار شده ، فرمود : اين كار مكن زيرا كه به واسطهء تو دفع مىشود از ايشان هم چنان كه دفع مىگردد از اهل بغداد به واسطه حضرت ابو الحسن كاظم عليه السّلام .
و روايت كرده از علىّ بن مسيّب همدانى كه از ثقات اصحاب حضرت رضا عليه السّلام است كه گفت : عرض كردم به حضرت امام رضا عليه السّلام كه راه من دور است و همه
هامش
[ 1 ] اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 851 .
[ 2 ] سورهء سبأ ، آيهء 11 .