در طوسيم . چون اين را بگويد جواب بگو كه : ما شيعيان مىگوييم كه امام را واجب است امام غسل بدهد اگر ظالمى منع نكند ، پس اگر كسى تعدّى كند و در ميان امام و فرزندش جدايى افكند امامت امام باطل نمىشود اگر امام رضا عليه السّلام را در مدينه مىگذاشتى پسرش كه امام زمان است او را علانيه غسل مىداد و در اين وقت نيز پسرش غسل مىدهد به نحوى كه ديگران نمىدانند .
پس بعد از ساعتى خواهى ديد كه آن خيمه گشوده مىشود و مرا غسل داده و كفن كرده بر روى نعش گذاشتهاند پس نعش را بردارند و به سوى مدفن من برند چون مرا به قبّهء هارون برند ، مأمون خواهد خواست كه قبر پدر خود هارون را قبلهء من گرداند و هرگز نخواهد شد ، هر چند كلنگ بر زمين زنند ، به قدر ريزهء ناخنى جدا نتوانند كرد .
چون اين حالت را مشاهده كنى نزد او برو و از جانب به من بگو كه اين اراده كه كردهاى صورت نمىيابد و قبر امام مقدّم مىباشد ، اگر در پيش روى هارون يك كلنگ بر زمين زنند قبر كنده و ضريح ساخته ظاهر خواهد شد ، چون قبر ظاهر شود از ضريح آب سفيدى بيرون خواهد آمد و قبر از آن آب پر خواهد شد ، ماهى بزرگى در ميان آب پديد خواهد آمد به طول قبر بعد از ساعتى ماهى ناپديد خواهد شد و آب فرو خواهد رفت ، پس در آن وقت مرا در قبر گذار ، و مگذار كه خاك در قبر ريزند زيرا كه قبر خود پر خواهد شد .
پس حضرت فرمود كه : آنچه گفتم حفظ كن و به عمل آور و در هيچ يك از آنها مخالفت مكن ، گفتم : اى سيّد من ! پناه مىبرم به خدا كه در امرى از امور تو را مخالفت كنم .
هرثمه گفت كه : از خدمت آن جناب محزون و گريان و نالان بيرون آمدم و غير از خدا كسى بر ضمير من مطّلع نبود ، چون روز شد مأمون مرا طلبيد و تا چاشت نزد او ايستاده بودم ، پس گفت برو اى هرثمه ! و سلام مرا به امام رضا عليه السّلام برسان و بگو اگر بر شما آسان است به نزد ما بياييد و اگر رخصت مىفرماييد من به خدمت شما
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1718
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧١٨