و در بصائر الدّرجات به سند صحيح روايت كرده است كه در آن روز حضرت فرمود كه : ديشب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم كه مىفرمود : يا على ! بيا نزد ما كه آنچه نزد ما است بهتر است از آنچه در آن هستى .
ابن بابويه به سند حسن از ياسر خادم روايت كرده است كه امام رضا عليه السّلام را هفت منزل پيش از وارد شدن به طوس مرضى عارض شد ، چون داخل شهر طوس شديم بيمارى آن جناب شديد گرديد و به اين سبب مأمون چند روز در طوس توقّف كرد و هر روز دو مرتبه به عيادت آن جناب مىآمد ، و در روز آخر ضعف بر آن حضرت مستولى گرديد . چون نماز ظهر ادا كرد فرمود كه : اى ياسر ! آيا مردم چيزى خوردهاند ؟
گفتم : اى سيّد من ، كه را رغبت به خوردن و آشاميدن مىشود با اين حالت كه در تو مشاهده مىكنند ؟ ! پس آن معدن فتوّت با نهايت ضعف و ناتوانى براى رعايت خدمتكاران خود درست نشست و فرمود كه : خوان را بياوريد . چون خوان را گستردند جميع اهل و حشم و خدم خود را طلبيد و بر سر خوان احسان خود نشانيد و يك يك را تفقّد و نوازش نمود . چون ايشان طعام خوردند ، فرمود كه : براى زنان طعام بفرستيد ، چون همه از طعام خوردن فارغ شدند ، ضعف بر آن جناب غالب گرديد و مدهوش شد . صداى شيون از خانهء آن جناب بلند شد و زنان و كنيزان مأمون با سر و پاى برهنه به خانهء آن مظلوم دويدند و خروش از جميع مردم برآمد و صداى گريه و زارى از طوس به فلك آبنوس مىرسيد . پس مأمون نالان و گريان از خانه بيرون آمد و دست تأسّف بر سر مىزد و موىهاى ريش خود را مىكند و قطرات اشك حسرت از ديده مىباريد ، و بر جرم و رو سياهى خود زار زار مىناليد .
چون به نزديك آن امام رسيد ، امام مظلوم ديده گشود ، مأمون گفت : اى سيّد و بزرگ من ! به خدا سوگند نمىدانم كه كدام مصيبت بر من عظيمتر است جدايى چون تو پيشوايى و مفارقت مانند تو راهنمايى ، يا تهمتى كه مردم به من گمان
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1715
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧١٥