فرموده بود برپا شد ، من با جماعت ديگر در بيرون خيمه بوديم و آواز تسبيح و تكبير و تهليل مىشنيديم و صداى ريختن آب و حركت ظرفها به گوش ما مىرسيد و بوى خوشى از پس پرده استشمام مىكرديم كه هرگز چنين بويى به مشام ما نرسيده بود . ناگاه ديدم كه مأمون از بام خانه مشرف شد و مرا بانگ زد و گفت ، آنچه حضرت مرا خبر داده بود و من جواب گفتم آنچه حضرت فرموده بود .
پس ديدم كه خيمه برخاست و مولاى مرا در كفن پيچيده طاهر و مطهّر و خوش بو بر روى نعش گذاشتهاند ، پس نعش آن حضرت را بيرون آوردم مأمون و جميع حاضران بر آن حضرت نماز خواندند ، چون به قبّه هارون رفتيم ديديم كه كلنگ داران در پس پشت هارون مىخواهند كه قبر از براى آن جناب حفر نمايند ، چندان كه كلنگ بر زمين مىزدند ذرّهاى از آن خاك جدا نمىشد . مأمون گفت :
مىبينى زمين چگونه امتناع مىنمايد از حفر قبر او ، ؟ گفتم : مرا امر كرده است آن جناب كه يك كلنگ در پيش روى قبر هارون بر زمين بزنم و خبر داده كه قبر ساخته ظاهر خواهد شد ، مأمون گفت : سبحان اللّه ! بسيار عجيب است امّا از امام رضا عليه السّلام هيچ امرى غريب نيست ، اى هرثمه آنچه گفته است به عمل آور .
هرثمه گفت كه : من كلنگ را گرفتم . و در جانب قبلهء هارون بر زمين زدم ، به يك كلنگ زمين قبر كنده و در ميانش ضريح ساخته پيدا شد .
مأمون گفت : اى هرثمه ! او را در قبر گذار .
گفتم : مرا امر كرده است كه او را در قبر نگذارم تا امرى چند ظاهر شود و مرا خبر داد كه از قبر آب سفيدى خواهد جوشيد و قبر از آن آب مملوّ خواهد شد ، و ماهى در ميان آب ظاهر خواهد شد كه طولش مساوى طول قبر باشد و فرمود كه : چون ماهى غايب شود و آب از قبر بر طرف شود جسد شريف او را در كنار قبر بگذارم و آن كسى كه خدا خواسته كه او را در لحد گذارد خواهد گذاشت .
مأمون گفت : اى هرثمه ! آنچه فرموده است به عمل آور ، چون آب و ماهى ظاهر شد ، من نعش مطهّر آن جناب را در كنار قبر گذاشتم ، ناگاه ديدم كه پردهء
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1720
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧٢٠