خواستند كه قبر منوّر آن حضرت را حفر نمايند زمين انقياد نكرد ، يكى از اهل آن مجلس به مأمون گفت : تو اقرار به امامت او مىنمايى ؟
گفت : بلى ، آن مرد گفت كه : امام مىبايد در حيات و ممات بر همه كس مقدّم باشد . پس امر كرد قبر را در جانب قبله حفر نمايند .
چون آب و ماهيان پيدا شدند مأمون گفت : پيوسته امام رضا عليه السّلام در حال حيات ، غرايب و معجزات به ما مىنمود بعد از وفات نيز غرايب و كرامات خود را بر ما ظاهر گردانيد چون ماهى بزرگ ماهيان خرد را بر چيد يكى از وزراى مأمون به او گفت : مىدانى كه آن حضرت در ضمن آن كرامات تو را به چه چيز خبر داده ؟
گفت : نمىدانم .
گفت : آن جناب اشاره فرموده است به آن كه مثل ملك و پادشاهى شما بنى عبّاس مثل اين ماهيان است ، كثرت و دولتى كه داريد عنقريب ملك شما منقضى شود و دولت شما به سر آيد و سلطنت شما به آخر رسد و حقّ تعالى شخصى را بر شما مسلّط سازد ، هم چنان كه اين ماهى بزرگ ماهيان خرد را بر چيد شما را از روى زمين بر اندازد و انتقام اهل بيت رسالت را از شما بكشد .
مأمون گفت : راست مىگويى ، آن جناب را مدفون ساخت و مراجعت كرد .
ابو الصّلت گفت كه : بعد از آن مأمون مرا طلبيد و گفت : به من تعليم نما آن دعا را كه خواندى و آب فرو رفت .
گفتم : به خدا سوگند كه آن را فراموش كردم ، باور نكرد با آن كه راست مىگفتم و امر كرد مرا به زندان بردند و يك سال در حبس او ماندم . چون دلتنگ شدم شبى بيدار ماندم و به عبادت و دعا اشتغال نمودم و انوار مقدّسهء محمّد و آل محمّد - صلوات اللّه عليهم اجمعين - را شفيع گردانيدم و به حقّ ايشان از خداوند منّان سؤال كردم كه مرا نجات بخشد ، هنوز دعاى من تمام نشده بود كه ديدم حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام در زندان نزد من حاضر شد و فرمود كه : اى ابو الصّلت ! سينهات تنگ شده است ؟
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1712
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧١٢