گناه بالاى گناه كردن ، و با زنان زياد محادثه و هم صحبتى كردن ، و ممارات احمق ( تو بگويى و او بگويد و آخرش بر نگردد به خير ) ، و با مردگان مجالست كردن .
عرض كردند : يا رسول اللّه ! مردگان كيانند ؟
فرمود : كلّ غنّى مترف ، يعنى : هر توانگرى كه گذاشته شده به طور خود هر چه خواهد بكند ، يا هر توانگرى كه به ناز و نعمت پروريده شده . [ 1 ]
و نيز شيخ صدوق رحمه اللّه روايت كرده كه به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردند كه : اين خلقى كه مىبينيد تمام اينها از ناس و مردم محسوب مىشوند ؟ و فرمود : بينداز از مردم بودن آن كسى را كه ترك كرده مسواك كردن را ، و آن كسى را كه چهار زانو مىنشيند در جاى تنگ ، و كسى كه داخل مىشود در چيزى كه مهمّ او نيست ، و كسى كه مراء و جدل مىكند در چيزى كه علم به آن ندارد ، و كسى كه سستى كند و بيمارى به خود ببندد بدون علّتى ، و كسى كه موى خود را ژوليده گذارد بدون مصيبتى ، و كسى كه مخالفت كند با ياران خود در حقّ در حالى كه آنها متّفق شده باشند بر آن ، و كسى كه افتخار كند به پدران خود در حالى كه خودش خالى است از كارهاى خوب ايشان ، پس او به منزلهء خدنگ است . ( يعنى پوست خدنگ ) و آن چوب درختى است محكم براى تير خوب است پوستهاى آن را مىكنند و دور مىافكنند تا به جوهر و اصلش مىرسد پس هم چنان كه پوست خدنگ را مىكنند و دور مىافكنند با آن مجاورت و نزديكى به لبّ و اصل خود همچنين كسى كه خالى است از فضايل و كمالات پدران خود او را دور مىافكنند و اعتنا به آن نمىكنند . [ 2 ]
و لقد احسن من قال : العاقل يفتخر بالهمم العالية لا بالرّمم البالية .
كن اين من شئت و اكتسب ادبا * يغنيك محموده عن النّسب
انّ الفتى من يقول ها أنا ذا * ليس الفتى من يقول كان أبى
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 128 .
[ 2 ] خصال ، ج 2 ، ص 409 .