تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1647

مساهمون:

ص١٦٤٧
و علىّ بن الحسين عليهم السّلام نزد ايشان بود علم آنچه شده است و خواهد شد تا روز قيامت و تو وصىّ ايشان و وارث علم ايشانى و علم ايشان نزد تو است و مرا به تو حاجتى دست داده است . گفت : بگو . گفتم : اين زاهريّه ، خطيّه ( و بخت‌مند ) من است ( يعنى او را از ميان زنان دوست مىدارم ) و تقديم نمىدهم بر او هيچ يك از جوارى خود را و او چند بار حامله شده و اسقاط مىكند و حالا حامله است ، مرا دلالت كن به چيزى كه علاج كند به آن خود را و سالم ماند . فرمود : مترس و خاطر جمع دار از اسقاط طفل كه سالم مىماند و پسرى مىزايد به مادر شبيه‌تر از همهء مردم و خنصرى زايد در دست راست دارد نه آويخته و همچنين در پاى چپ خنصرى زايد دارد نه آويخته ( و خنصر انگشت كوچك را گويند ) . پس در خاطر خود گفتم : گواهى مىدهم كه خداى عزّ و جلّ بر همه چيز قادر است . پس زاهريّه بزاد پسرى از همه مردم به مادرش مانندتر و در دست راست خنصرى زايد داشت نه آويخته و هم در پاى چپ بر آن گونه كه حضرت رضا عليه السّلام وصف كرده بود پس كيست كه ملامت مىكند مرا بر اين كه او را نصب كردم علم و آيت ميان عالميان ؟ شيخ صدوق رحمه اللّه فرموده كه : اين حديث زياده بر اين بود ما ترك كرديم آن را و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلى العظيم . پس از آن فرموده كه دانستن حضرت امام رضا عليه السّلام اين را به واسطهء آن بود كه از پدرانش از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او رسيده بود و جبرئيل براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده بود خبرهاى خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس و اولاد ايشان را و آنچه كه بر دست ايشان جارى مىشود و لا حول و لا قوّة الّا باللّه ، ( انتهى ) . [ 1 ] ( مؤلّف گويد ) : از چيزهايى كه حذف شده از اين حديث شعر دوّم مرثيه است و آن
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 223 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 29 .