تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1644

مساهمون:

ص١٦٤٤
قصد كردند كه آن سنگ را حركت دهند نتوانستند و سخت شد بر ايشان ، حضرت چون اين بديد از استر پياده شد و آستين بالا زد ، انگشتان خود را گذاشت در زير سنگ و حركت داد سنگ را ، پس از آن كند آن را و افكند دور به مسافت ذراع بسيارى . چون سنگ برداشته شد ظاهر شد آب . آن جماعت مبادرت كردند به سوى آن و آشاميدند از آن ، و بود آب از هر آبى كه در سفرشان خورده بودند گواراتر و سردتر و صافىتر . پس فرمود : از اين آب توشه برداريد و سيراب شويد ، هر چه خواستند آب آشاميدند و برداشتند ، پس امير المؤمنين عليه السّلام آمد نزد آن سنگ و آن را به دست گرفت و به جاى خود گذاشت و امر كرد كه روى آن خاك ريختند و اثرش پنهان شد لكن هر يك از اصحاب آن حضرت مكان آب را مىدانستند ، پس كمى رفتند ، حضرت فرمود : به حقّ من برگرديد به موضع چشمه ببينيد مىتوانيد آن را پيدا كنيد ، مردم برگشتند و در تفحّص چشمه برآمدند و هر چه كاوش كردند و ريگ‌ها را پس و پيش كردند چشمه آب را پيدا نكردند . راهب كه آن چشمهء آب را مشاهده كرد ندا كرد كه : اى مردم ! مرا پائين بياوريد پس به هر حيله بود او را از ديرش پائين آوردند ، پس ايستاد مقابل امير المؤمنين عليه السّلام و گفت : اى مرد ، تو پيغمبر مرسلى ؟ فرمود : نه . گفت : ملك مقرّبى ؟ فرمود : نه . گفت : پس تو كيستى ؟ فرمود : منم وصى رسول اللّه ، محمد بن عبد اللّه ، خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، پس راهب شهادت گفت . و اسلام آورد و گفت : اين دير بنا شده در اينجا به جهت طلب كسى كه بكند اين سنگ را و بيرون آورد از زير آن آب و عالمى چند قبل از من گذشتند و به اين سعادت نرسيدند و حقّ تعالى مرا روزى فرمود و ما مىيابيم در كتابى از