سخت بر او جزع مىكرد ، يحيى گفت كه : حضرت ابو الحسن عليه السّلام به من ملتفت شد و گفت : چرا عمّت مىگريد ؟
گفتم : مىترسد بر او از اين حال كه مىبينى .
فرمود كه : غمگين مشو كه اسحاق زود باشد كه پيش از پدرت بميرد .
يحيى گفت كه : پدرم به شد و اسحاق بمرد . [ 1 ]
دوّم
: علىّ بن احمد بن عبد اللّه بن احمد بن ابو عبد اللّه برقى روايت كرده ، از پدرش از احمد بن ابى عبد اللّه ، از پدرش ، از حسين بن موسى بن جعفر عليه السّلام كه گفت : ما در دور ابو الحسن رضا عليه السّلام بوديم و ما جوانان بوديم از بنى هاشم كه جعفر بن عمر علوى بر ما بگذشت و او هيأتى كهنه ( يعنى جامههاى كهنه ) و طورى خراب داشت . ما به يكديگر نگاه كرديم و بخنديديم از هيأت او .
حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود : عنقريب او را خواهيد ديد صاحب مال و تبع بسيار ، پس نگذشت مگر يك ماه يا نحو آن كه والى مدينه گشت و حالش نيكو شد ، پس مىگذشت بر ما و همراه او خواجهسرايان و حشم بودند . و اين جعفر ، جعفر بن محمّد بن عمر بن الحسن بن علىّ بن عمر بن علىّ بن الحسين عليهم السّلام است . [ 2 ]
سيّم
: از ابو حبيب نبّاجى مروى است كه گفت : در خواب ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نبّاج [ 3 ] آمده و در مسجدى كه هر سال حاجّ آنجا فرود مىآيند فرود آمده و گويا من رفتم به سوى او و سلام كردم بر او و ايستادم پيش روى او و ديدم پيش روى او طبقى از برگ نخيل مدينه بود و در آن بود خرماى صيحانى ، قبضهاى از آن برداشت و به من داد ، شمردم هيجده خرما بود ، پس چنين تأويل كردم كه من به عدد هر يك خرما يك سال بمانم ، و چون از اين خواب بيست روز بگذشت در زمينى بودم كه براى زراعت آن را اصلاح مىنمودم كسى آمد و خبر قدوم حضرت امام رضا عليه السّلام
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 206 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 31 به نقل از آن .
[ 2 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 208 ؛ بحار الأنوار ، ج 49 ، ص 33 به نقل از آن .
[ 3 ] النباج بتقديم النون على الباء ككتاب قرية فى البادية .