حديث و غيره بيان نمودهاند آن است كه : محمّد بن الحسين بن عبد الرّحيم - كه وزير قادر عبّاسى بود - در سال چهار صد و بيست بيمار شد و بيمارى او ممتدّ گرديد تا آن كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام او را در خواب ديد كه با او مىگويد با علم الهدى بگوى كه بر تو دعايى بخواند تا شفا يا بى ، محمّد مذكور گويد كه : از او پرسيدم كه كيست علم الهدى ؟ فرمودند : علىّ بن الحسين الموسوى ، آنگاه رقعهاى مشتمل بر التماس دعاى اجابت مؤدّى به خدمت مير نوشت و در آنجا همان لقب را كه در خواب ديده بود درج نمود ، و چون آن نوشته به نظر مير رسيد از روى هضم نفس ، خود را لايق آن لقب شريف نديد و در جواب وزير نوشت : اللّه اللّه فى امرى ، فان قبولى لهذا اللّقب شناعة علىّ .
وزير به عرض رسانيد كه و اللّه من ننوشتهام به خدمت شما الّا آنچه امير المؤمنين عليه السّلام مرا به آن امر كرده بود .
و بعد از آن كه وزير به بركت دعاى مير مرتضى شفا يافت صورت واقعه را به قادر خليفه عباسى عرض كرد و اباى مير مرتضى را از آن لقب مذكور ساخت . قادر بامير مرتضى گفت كه : قبول كن اى مير مرتضى آنچه جدّ تو ، تو را به آن ملقّب ساخته . و حكم شد كه منشيان بلاغت نشان آن را در القاب او داخل سازند و از آن زمان به آن لقب مشهور شد . [ 1 ]
و وجه توصيف آن جناب به « ثمانينى » براى آن است كه بعد از وفاتش هشتاد هزار مجلّد كتاب گذاشت از مقروّات و مصنّفات و محفوظاتش ، و تصنيف كرد كتابى مسمّى به ثمانين و عمر كرد هشتاد و يك سال .
و در عمدة الطّالب است كه : ديدم در بعض تواريخ كه خزينهء كتاب سيّد مرتضى مشتمل بود بر هشتاد هزار مجلّد و من نشنيدم به مثل اين مگر آنچه كه حكايت شده از صاحب بن عبّاد كه فخر الدّوله ابن بويه او را طلبيد براى وزارت ، او در جواب نوشت كه : من مردى هستم طويل الذّيل و حمل كتابهاى من محتاج است به
هامش
[ 1 ] الاربعون حديثا ، ص 51 ، ح 23 .