فضل و كمال و معالى و افضال او از آن گذشته كه زبان ثنا و بيان مدحت از كنه رفعت آن عبارت تواند كرد ، چه ظاهر است كه چون جمال به غايت رسد دست مشّاطه بىكار ماند و چون بزرگى به حدّ كمال كشد بازار وصّافان شكسته گردد :
ز روى خوب تو مشّاطه دست باز كشيد * كه شرم داشت كه خورشيد را بيارايد
ابن كثير شامى گفته كه : مير رضىّ الدّين بعد از پدر نقيب علويّهء بغداد شد ، و او فاضل و دين دار بود و در فنون علم ماهر بود ، و سخى و جواد ، و پرهيزكار بود ، و شاعر بىنظير بود تا آن كه گفته كه : او اشعر قريش بوده در پنجم محرّم سنهء چهار صد و شش وفات يافت و فخر الملك وزير سلطان بهاء الدّولهء ديلمى و قضات و اعيان بر جنازهء او حاضر شدند و وزير مذكور بر او نماز گزارد ، و بعد از آن منصب نقابت او با ديگر مناصب عليّهء شرعيّه مانند امارت حجّ و غيره به برادر بزرگ او مير مرتضى مفوّض شد . [ 1 ]
و مير مرتضى و ابو العلاء معرّى و بسيارى از افاضل شعرا در مرثيهء او اشعار خوب گفتند و از جملهء مرثيهء معرّى اين يك بيت است :
تكبيرتان حيال قبرك للفتى * محسوبتان بعمرة و طواف
( انتهى ) .
مصنّفات آن بزرگوار در نهايت جودت و امتياز است از جمله حقايق التّنزيل و مجازات القرآن و مجازات النّبويّه و خصائص الائمة و كتاب نهج البلاغه است كه در اجازات از آن به « اخ القرآن » تعبير مىكنند چنان كه از صحيفهء سجّاديّه به اخت القرآن ، و شروح بسيار بر آن شده الى غير ذلك .
ثعالبى در وصف سيّد مرتضى گفته كه : حفظ كرد قرآن را بعد از سى سالگى به مدّت كمى ، و عارف بود به فقه و فرائض به معرفت قويّه ، و در لغت و عربيّت امام و پيشوا بود .
و ابو الحسن عمرى گفته كه : ديدم تفسير او را بر قرآن و يافتم آن را احسن از همه
هامش
[ 1 ] البداية و النهاية ، ج 12 ، ص 4 ، حوادث سال 406 .