تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1401

مساهمون:

ص١٤٠١
ياد كن . منصور گفت : اين سوگند كه او ياد كرد چه علّت داشت ؟ حضرت فرمود كه : حقّ تعالى صاحب حيا و كريم است و كسى كه او را مدح كند به صفات كماليّه و به رحمت و كرم ، او را معالجه به عقوبت نمىكند ، پس فرمود كه بگو : بيزار شوم از حول و قوّت خدا ، و داخل شوم در حول و قوّت خود اگر چنين نباشد . چون اين سوگند ياد كرد در ساعت افتاد و مرد و به عذاب الهى و اصل شد ، منصور از مشاهدهء اين حال خائف گرديد و گفت : ديگر سخن كسى را در حقّ تو قبول نخواهم كرد . « 1 »

[ صحنهء پنجم ]

و ايضا روايت كرده است از محمّد بن عبد اللّه اسكندرى كه گفت : من از جملهء نديمان ابو جعفر دوانيقى و محرم اسرار او بودم ، روزى به نزد او رفتم او را بسيار مغموم يافتم و آه مىكشيد و اندوهناك بود . گفتم : ايّها الأمير ! سبب تفكّر و اندوه تو چيست ؟ گفت : صد نفر از اولاد فاطمه را هلاك كردم و سيّد و بزرگ ايشان مانده است و در باب او چاره نمىتوانم كرد . گفتم : كيست ؟ گفت : جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام . گفتم : ايّها الأمير ! او مردى است كه بسيارى عبادت او را كاهيده و اشتغال او به قرب و محبّت خدا او را از طلب ملك و خلافت غافل گردانيده . گفت : مىدانم كه تو اعتقاد به امامت او دارى و بزرگى او را مىدانم و ليكن ملك عقيم است و من سوگند ياد كرده‌ام كه پيش از آن كه شام اين روز در آيد خود را از اندوه او فارغ گردانم .
هامش
( 1 ) مهج الدعوات ، ص 244 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 200 به نقل از مهج .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1401 | الشيخ عباس القمي