رضا عليهما السّلام است - نقل شده كه يكى از همسايگانش در مكّه دو دينار به دو داد كه به كوفه ببرد ، گفت : من شتر سوارى خود را كرايه كردهام و در وقت كرايه دو دينار جزء اسباب من نبوده ، پس مهلت خواست و رفت از جمّال به جهت حمل آن اذن گرفت .
و قريب به همين از مولانا الاردبيلى نقل شده و بيايد ذكرش در ضمن احوال صفوان بن يحيى در اصحاب حضرت امام رضا عليه السّلام .
و دميرى در حيات الحيوان نقل كرده كه عبد اللّه بن مبارك در شام قلمى عاريه كرد پس سفرى براى او اتّفاق افتاد ، چون به انطاكيّه رسيد ، يادش آمد كه قلم عاريه نزد او مانده ، پس پياده مراجعت به شام كرد و قلم را ردّ كرد به صاحبش و برگشت .
و شيخ بهايى رحمه اللّه در كشكول نقل كرده كه مخلوط شد گوسفندى غارتى با گوسفندان كوفه ، پس يكى از اهل ورع كه از عبّاد كوفه بود اجتناب كرد از خوردن گوشت گوسفند تا هفت سال به جهت آن كه پرسيد گوسفند چند مدّت در دنيا مىماند ؟ گفتند هفت سال . « 1 »
و شيخ ما در كلمهء طيّبه نقل كرده از جناب سيّد ابن طاووس كه احتياط فرموده از خوردن هر طعامى كه از براى غير خدا ترتيب داده شده به جهت آيهء نهى از خوردن حيوانى كه به غير نام خدا كشته شده باشند . « 2 »
شيخ صدوق ( ره ) روايت كرده از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كردند كه چيست باعث ثبات ايمان ؟ فرمود : ورع .
عرض كردند كه : چيست باعث زوال ايمان ؟ فرمود : طمع . « 3 »
نهم : فرمود : آدمى جزع و بىتابى مىكند از ذلّت كم
پس اين جزع و عدم صبر او داخل مىكند او را در ذلّت بزرگ . « 4 »
هامش
( 1 ) كشكول ، ج 1 ، ص 168 .
( 2 ) كلمهء طيبه ، ص 195 .
( 3 ) بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 305 به نقل از امالى صدوق ، مجلس 48 .
( 4 ) تحف العقول ، ص 273 ؛ بحار الأنوار ، ج 78 ، 249 .