تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1353

مساهمون:

ص١٣٥٣
محمّد عليه السّلام چنين گفت ؟ من قسم ياد كردم كه چنين فرمود ، گفت : همين بس است مرا ، اين بگفت و برفت . پس چند روزى كه گذشت نزد من فرستاد و مرا نزد خود طلبيد چون در خانهء او رفتم ديدم برهنه در پشت در است و مىگويد : اى ابو بصير ! آنچه در منزل خود از اموال داشتم بيرون كردم و الآن برهنه و عريانم چنان كه مشاهده مىكنى . چون حال آن مرد را ديدم نزد برادران دينى خود رفتم و از براى او لباس جمع كردم و او را به آن پوشانيدم ، چند روزى نگذشت كه باز به سوى من فرستاد كه من عليل شده‌ام به نزد من بيا . پس من پيوسته به نزد او مىرفتم و مىآمدم و معالجه مىكردم او را تا گاهى كه مرگش در رسيد . من در بالين او نشسته بودم و او مشغول به جان كندن بود كه ناگاه غشى او را عارض شد چون به هوش آمد گفت : اى ابو بصير ! صاحبت حضرت جعفر بن محمّد عليه السّلام وفا كرد براى من به آنچه فرموده بود ، اين بگفت و دنيا را وداع نمود . پس از مردن او چون به سفر حجّ رفتم همين كه مدينه رسيدم خواستم خدمت امام خود برسم در خانه استيذان نمودم و داخل شدم چون داخل خانه شدم ، يك پايم در دالان بود و يك پايم در صحن خانه كه حضرت صادق عليه السّلام از داخل اطاق مرا صدا زد اى ابو بصير ! ما وفا كرديم براى رفيقت آنچه را كه ضامن شده بوديم . « 1 »

هفدهم : در حلم آن حضرت است

: شيخ كلينى روايت كرده از حفص بن ابى عايشه كه حضرت صادق عليه السّلام فرستاد غلام خود را پى حاجتى ، پس طول كشيد آمدن او ، حضرت به دنبال او شد تا ببيند او را كه در چه كار است ، يافت او را كه خوابيده ، حضرت نزد سر او نشست و او را باد زد تا از خواب خود بيدار شد آن وقت حضرت به او فرمود : اى فلان ! و اللّه نيست براى تو اين كه شب و روز بخوابى ، از براى تو باشد شب ، و از براى ما باشد روز . « 2 »
هامش
( 1 ) نك : بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 145 . ( 2 ) الكافى ، ج 8 ، ص 87 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 56 به نقل از الكافى .