تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1352

مساهمون:

ص١٣٥٢
كه در روى قبر است و بر آن نوشته شده است كه به خدا سوگند جعفر بن محمّد عليهما السّلام وفا كرد بدان چه براى من گفته و نوشته بود . « 1 »

شانزدهم : در ضمان آن حضرت است بهشت را براى همسايهء ابو بصير

: ابن شهر آشوب از ابو بصير روايت كرده كه من همسايه‌اى داشتم كه از اعوان سلطان جور بود و مالى به دست كرده بود و كنيزان مغنّيه گرفته بود و پيوسته انجمنى از جماعت اهل لهو و لعب و عيش و طرب آراسته و شراب مىخورد و مغنّيات براى او مىخواندند ، و به جهت مجاورت با او پيوسته من در اذيّت و صدمه بودم از شنيدن اين منكرات ، لاجرم چند دفعه به سوى او شكايت كردم او مرتدع نشد ، بالأخره در اين باب اصرار و مبالغهء بىحدّ كردم جواب گفت مرا كه : اى مرد ! من مردى هستم مبتلا و اسير شيطان و هوا و تو مردى هستى معافى ، پس اگر حال مرا عرضه دارى خدمت صاحبت يعنى حضرت صادق عليه السّلام اميد مىرود كه خدا مرا از بند نفس و هوا نجات دهد . ابو بصير گفت : كلام آن مرد در من اثر كرد ، پس صبر كردم تا گاهى كه از كوفه به مدينه رفتم چون شرفياب شدم خدمت امام عليه السّلام حال همسايه را براى آن جناب نقل كردم فرمود : گاهى كه به كوفه برگشتى آن مرد به ديدن تو مىآيد پس بگو به او كه جعفر بن محمّد مىگويد : ترك كن آنچه را كه به جا مىآورى از منكرات الهى تا من ضامن تو شوم از براى تو بر خدا بهشت را . پس چون به كوفه مراجعت كردم مردمان به ديدن من آمدند ، آن مرد نيز به ديدن من آمد ، چون خواست برود من او را نگاه داشتم تا آن كه منزلم از واردين خالى شد ، پس گفتم او را : اى مرد ! همانا من حال تو را به جناب صادق عليه السّلام عرضه كردم ، فرمود كه : او را سلام برسان و بگو : ترك كند آن حال خود را و من ضامن مىشوم بهشت را براى او . آن مرد از شنيدن اين كلمات گريست و گفت : تو را به خدا سوگند كه جعفر بن
هامش
( 1 ) المناقب ، ج 4 ، ص 233 .