پيش از آن كه عرقشان خشك شود . « 1 »
پانزدهم : در خريدن آن حضرت است خانهاى در بهشت براى دوست جبلى خود
: قطب راوندى و ابن شهر آشوب از هشام بن الحكم روايت كردهاند كه مردى از ملوك جبل از دوستان حضرت صادق عليه السّلام بود و هر سال به جهت ملاقات آن جناب به حجّ مىرفت و چون مدينه مىآمد حضرت او را منزل مىداد و او از كثرت محبّت و ارادتى كه به آن جناب داشت طول مىداد مكث خود را در خدمت آن حضرت تا يك نوبت كه مدينه آمد پس از آن كه از خدمت آن جناب مرخّص شده به عزم حجّ خواست حركت كند ده هزار درهم به آن حضرت داد تا براى او خانهاى بخرد كه هرگاه مدينه بيايد مزاحم آن جناب نشود ، آن مبلغ را تسليم آن حضرت نمود و به جانب حجّ رفت ، چون از حجّ مراجعت كرد و خدمت آن جناب شرفياب شد عرض كرد : براى من خانه خريديد ؟ فرمود : بلى ، و كاغذى به او مرحمت فرمود و گفت : اين قبالهء آن خانه است ، آن مرد چون آن قباله را خواند ديد نوشتهاند : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين قبالهء خانهاى است كه جعفر بن محمّد خريده از براى فلان بن فلان جبلى و آن خانه واقع است در فردوس برين محدود به حدود اربعه : حدّ اوّل به خانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، حدّ دوّم امير المؤمنين عليه السّلام ، حدّ سوّم حسن بن على عليه السّلام ، حدّ چهارم حسين بن على عليه السّلام .
چون آن مرد نوشته را خواند عرض كرد : فدايت شوم راضى هستم به اين خانه .
فرمود كه : من پول خانه را پخش كردم در فرزندان حسن و حسين عليهم السّلام و اميدوارم كه حقّ تعالى از تو قبول فرموده باشد و عوض در بهشت به تو عطا فرمايد .
پس آن مرد آن قباله را بگرفت و با خود داشت تا گاهى كه ايّام عمرش منقضى شد و علّت موت او را دريافت ، پس جميع اهل و عيال خود را در وقت وفات جمع كرد و ايشان را قسم داد ، و وصيّت كرد كه چون من مردم اين نوشته را در قبر من بگذاريد . ايشان نيز چنين كردند ، روز ديگر كه سر قبرش رفتند همان نوشته را يافتند
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 5 ، ص 289 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 57 .