و بمرد و تغيّر رنگ من از جهت غصّهء مردن طفل نيست بلكه به سبب آن ترسى است كه آن كنيزك از من پيدا كرد . و با اين حال آن حضرت كنيزك را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد كردم باكى بر تو نيست ، باكى نباشد تو را . « 1 »
يازدهم : در طول دادن آن حضرت است ركوع را
: ثقة الاسلام در كافى مسندا از ابان بن تغلب روايت كرده كه گفت : وارد شدم بر حضرت صادق عليه السّلام هنگامى كه مشغول نماز بود پس شمردم تسبيحات او را در ركوع و سجود تا شصت تسبيحه . « 2 »
دوازدهم : در استعمال آن حضرت است طيب را در حال روزه
: و نيز در آن كتاب روايت كرده كه چون حضرت صادق عليه السّلام روزه مىگرفت بوى خوش استعمال مىنمود و مىفرمود : الطّيب تحفة الصّائم ، بوى خوش تحفهء روزهدار است . « 3 »
سيزدهم : در عملهگرى آن حضرت در بستان خود
: و نيز در آن كتاب از ابو عمرو شيبانى روايت كرده كه گفت : ديدم حضرت صادق عليه السّلام را كه بيلى بر دست گرفته و پيراهن غليظى پوشيده بود و در بستان خويش عملهگرى مىكرد و عرق از پشت مباركش مىريخت .
گفتم : فداى تو شوم بيل را به من بده تا اعانت تو كنم ، فرمود : همانا من دوست مىدارم كه مرد اذيّت بكشد به حرارت آفتاب در طلب معيشت . « 4 »
چهاردهم : در مزد دادن آن حضرت است به عمله در اوّل وقت فراغش از كار
: و نيز از شعيب روايت كرده كه گفت : جماعتى را اجير كرديم كه در بستان حضرت صادق عليه السّلام عملهگرى كنند و مدّت عمل ايشان وقت عصر بود ، چون از كار خود فارغ شدند حضرت به معتب غلام خود فرمود كه : مزد اين جماعت را بده
هامش
( 1 ) مناقب ، ج 4 ، ص 274 .
( 2 ) الكافى ، ج 1 ، ص 329 ؛ بحار الأنوار ، ج 47 ، ص 50 .
( 3 ) الكافى ، ج 4 ، ص 113 .
( 4 ) الكافى ، ج 5 ، ص 76 .