يا احنف ، كأنّى به و قد سار بالجيش الّذى لا يكون له غبار و لا لجب ، و لا قعقعة لجم ، و لا حمحمة خيل و لا لجب يثيرون الأرض بأقدامهم كأنّها أقدام النّعام .
سيّد رضى رضى اللّه عنه فرموده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در اين خطبه اشاره به صاحب زنج فرموده . و معنى كلام آن حضرت آن است كه اى احنف ! گويا مىنگرم او را كه با سپاهى سير مىكند كه نه گرد و غبارى و نه صدايى و نه آواز سلاح و لگامى دارد با قدمهاى خويشتن زمين را بر هم مىشورانند و گامهاى آنها مانند قدمهاى شتر مرغ است . « 1 »
مؤلّف گويد كه : در اوائل ظهور صاحب زنج كه زنگيان به دو پناهنده گشتند و جمعيّت وى بسيار گشت ، مورّخين نوشتهاند كه در تمامى سپاه او به غير از سه شمشير نبود . چون به آهنگ بصره شد به قريهء معروف به كرخ رسيد ، بزرگان قريه به ديدار او بشتافتند و لوازم پذيرايى به جاى آوردند و صاحب الزّنج آن شب با ايشان به پاى برد و چون بامداد شد اسبى كميت از بهرش از آن قريه هديه كردند و آن اسب را زين و لگام نبود و از هيچ كجا به دست نيامد ، پس ريسمانى بر او استوار كردند و سوار شدند و هم با ريسمان از ليف دهانش بستند .
ابن ابى الحديد مىگويد : اين داستان مصدّق قول حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است كه فرموده :
كأنّى به قد سار في الجيش الّذى ليس له غبار و لا لجب الخ . « 2 »
پس از آن حضرت به احنف مىفرمايد :
ويل لسككم العامرة ، و الدّور المزخرفة الّتى لها أجنحة كاجنحة النّسور ، و خراطيم كخراطيم الفيلة ، من اولئك الّذين لا يندب قتيلهم و لا يفتقد غائبهم . « 3 »
مىفرمايد : « اى احنف ! واى بر كوى و برزنهاى آبادان شما و خانههاى آراسته
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 128 ، ص 245 ، چاپ صبا .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 8 ، ص 136 .
( 3 ) نهج البلاغه ، خطبه 126 .