الحسين عليه السّلام مىباشم . و جماعتى او را دعىّ آل ابو طالب مىگفتند و در توقيع حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام است : صاحب الزّنج ليس من اهل البيت . « 1 » و اصلش از يكى از قراء رى بود و به مذهب ازارقه و خوارج ميل داشت و تمام گناهان را شرك مىدانست و انصار و اصحابش زنجى بودند .
در ايّام خلافت مهتدى باللّه سه روز به آخر ماه رمضان مانده سنهء دويست و پنجاه و پنجم در حدود بصره خروج كرد . پس از آن به سوى بصره شد و بصره را مالك گرديد و جماعت زنگ را براى انگيزش فتنه و غوغا برآشفت و آن جماعت در آن هنگام در بصره و اهواز و نواحى اهواز جمعى بزرگ بودند و اهل اين نواحى اين جماعت را مىخريدند و در املاك و ضياع و باغستان خود به خدمت مأمور مىساختند و جماعتى از اعراب ايشان نيز او را متابعت مىكردند . و از وى افعالى ظهور يافت كه هيچ كس پيش از وى چنين نكرده بود .
و در زمان المعتمد على اللّه ابو العبّاس احمد بن متوكّل برادرش طلحة بن متوكّل كه ملقّب به موفق و قائم به امر خلافت بود ، به جنگ وى بيرون شد و پيوسته به حيلت و تدبير جنگ و گريز مىكرد تا او را بكشت و مردم را از شرّ او آسوده كرد . و مدّت ايّام تسلّط و قهر صاحب زنج چهار ده سال و چهار ماه بود .
و او مردى قسّى القلب و ذميم الأفعال بود و در سفك دماء مسلمانان و اسر نساء و كشتن زنان و اطفال و غارت كردن اموال خوددارى نكرد . و نقل شده كه در يك واقعه در بصره سى صد هزار نفس از مردم بكشت و فتنه او بر مردم سخت عظيم بود .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در اخبار غيبيّه خود مكرّر اشاره فرموده به صاحب زنج و گرفتارىهاى اهل بصره « 2 » از جمله فرموده :
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 292 .
( 2 ) از جمله نك : مجمع البيان ، ج 3 ، ص 205 ؛ بحار الأنوار ، ج 32 ، ص 250 ، و ج 41 ، ص 334 ؛ المناقب ، ج 2 ، ص 273 ؛ إثبات الهداة ، ج 2 ، ص 445 .