من مىآمد و با من منازعت نمىكرد مرا با وى كارى نبود تا چه رسد به كودكان يتيم ، الحال برخيز برو و ايشان را به نزد من آر خداى جزاى خيرت دهد ، و از تو هم استدعا مىكنم كه عطاى مرا قبول كنى .
گفتم : من چيزى نمىخواهم . آنگاه رفتم و كودكان عيسى را حاضر كردم ، چون مهدى ايشان را بديد به حال ايشان رقّت كرد و ايشان را به خود چسبانيد و امر كرد كنيزكى را كه پرستارى ايشان كند و چند نفر هم موكّل خدمت ايشان نمود و من نيز در هر چندى از حال ايشان تحقيق مىكردم و پيوسته در دار الخلافه بودند تا زمانى كه محمّد امين مقتول گشت ، آنگاه از دار الخلافه بيرون شدند و زيد به مرض از دنيا بگذشت و احمد مختفى و متوارى گشت . « 1 »
ذكر اولاد و اعقاب عيسى بن زيد شهيد
: همانا عيسى ابن زيد را از چهار فرزند اعقاب به يادگار ماند : احمد المختفى و زيد و محمّد و حسين غضارة . و حسين جدّ على بن زيد بن الحسين است كه در ايّام مهتدى باللّه خروج كرد در كوفه ، جماعتى از عوام و اعراب كوفه با او بيعت كردند .
مهتدى شاه بن ميكال را با لشكرى عظيم به جنگ او فرستاد ، چون اين خبر گوشزد لشكر على گرديد متوحّش شدند ، چه آن كه عدد ايشان به دويست سوار مىرسيد .
على چون وحشت ايشان را بديد گفت : همانا اى مردم ! اين لشكر مرا مىطلبند و با غير من كارى ندارند ، من بيعت خود را از گردن شما برداشتم پى كار خود رويد و مرا با ايشان گذاريد ، گفتند : به خدا قسم كه ما چنين نخواهيم كرد ، چون لشكر شاه بن ميكال رسيد لشكر على را فزعى غالب شد ، على گفت : اى مردم به جاى خود بمانيد و تماشاى شجاعت من نماييد .
پس شمشير از نيام كشيد و اسب خود را در ميان آن لشكر عظيم دوانيد و بر ايشان از يمين و يسار شمشير زد تا آن كه از ميان لشكر بيرون شد و بر فراز تلّى
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 278 - 281 با اختلاف اندك .