تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1223

مساهمون:

ص١٢٢٣
چون مأكولى موجود نبود ناچار از گوشت سگ و موش و گربه كار خورش و خوردنى مىساختند و چون خورشيد طلوع مىكرد به چاه غروب مىنمودند و به همين گونه مىگذرانيدند چندان كه از آن حيوانات نيز چيزى به جاى نماند و بر هيچ چيز دست نيافتند ، اين وقت نگران بودند تا از همگنان و هم جنسان خود هر كس از گرسنگى به مردى ديگران از گوشتش زندگى گرفتى و هر كس را قدرت بودى رفيق خود را بكشتى و او را بخوردى و چنان سختى كار بر مردم شدّت كرد كه زنى را ديدند كه سرى بر دست گرفته و مىگريد ، از سبب آن پرسيدند ؟ گفت : مردم دور خواهرم جمع شدند تا بميرد گوشت او را بخورند هنوز خواهرم نمرده بود كه او را پاره پاره كردند و گوشت او را قسمت نمودند و از گوشت او قسمتى به من ندادند جز سرش و در اين قسمت بر من ظلم نمودند . مؤلّف گويد : معلوم شد فرمايش حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آن خطبهء شريفه كه فرموده : فويل لك يا بصرة ، من جيش من نقم اللّه ! لا رهج له ، و لا حسّ ، و سيبتلى أهلك بالموت الاحمر و الجوع الاغبر . « 1 » واى بر تو اى بصره ! از لشكرى كه نقمت و شكنج خداوند است ، و بانگ و غبار و جنبش ندارد ، ( چه سياه زنگى را چون ديگر لشكرها آواز و آهنگ و جرنگ اسلحه و مركب بسيار نبود ) ، و زود باشد اى بصره كه اهل تو به مرگ احمر و جوع اغبر مبتلا شوند . ( يعنى به قتل و قحط تباه گردند ) . و اين كلمات حضرت امير المؤمنين عليه السّلام معجزهء بزرگى است .

ذكر محمّد بن زيد بن الإمام زين العابدين عليه السّلام و اعقاب او :

محمّد بن زيد كوچك‌ترين فرزندان زيد شهيد است ، و او را در عراق اعقاب بسيار بوده ، كنيتش ابو جعفر ، فضلى بسيار و نبالتى به كمال داشت ، و قصّه‌اى از
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 101 ، ص 194 ؛ بحار الأنوار ، ج 32 ، ص 248 ، ح 196 ، به نقل از نهج .