خود لحد گويد به ظالم كيستى * ظالما در بيت مظلم چيستى
ظالمان را كاش جان در تن مباد * كز حريقش آتش اندر من فتاد
نيكوان را خوفها از من بود * اى عجب ظالم ز من ايمن بود
خانهء ظالم به دنيا شد خراب * من بر او پاينده تا يوم الحساب
همانا اين گردون گردان هزاران عبد الملك و مروان را از ملك و روان بىنصيب ساخته و اين روزگار خونآشام هزاران وليد و هشام را دستخوش حوادث سهام و دواهى حسام گردانيده ، و اين فلك سبزفام بسى جبابره و تبابعه را ناكام گردانيده است .
چه بسيار پادشاهان با گنج و كلاه را از فراز كاخ به نشيب خاك سياه منزل داده ، و چه شهرياران فيروز بخت را از فراز تخت به تختهء تابوت در افكنده :
خون دل شيرين است آن مى كه دهد رزبان * ز آب و گِل پرويز است آن خم كه نهد دهقان « 1 »
اى عجب ! چه بسيار بديدند و بسيار شنيدند كه ستمكاران پيشين زمان چه ستمها كردند و چه خونها به ناحق ريختند ، و چه مالها اندوختند و چه البسهء حرير و ديباج دوختند و چه تخت و تاج بياراستند و چه بناهاى مشيّد و چه بنيادهاى مسدّد بساختند ، آخر الأمر با چه وبالها بازرفتند ، و چه خيالها به گور بردند و از آن جمله جز اعمال نشان نگذاشتند :
گويى كه نگون كرده است ايوان فلكش را * حكم فلك گردان يا حكم فلك گردان
[ گريه امام صادق ع بر زيد ]
شيخ صدوق از حمزة بن حمران روايت كرده كه گفت : داخل شدم بر حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ، آن حضرت فرمود كه : اى حمزه از كجا مىآيى ؟
عرض كردم : از كوفه مىآيم .
حضرت از شنيدن اين كلمه گريست چندان كه محاسن شريفش از اشك
هامش
( 1 ) از خاقانى است . نك : ديوان خاقانى ، ص 358 .